چهارشنبه 1386/03/30
نتایج امتحانات اول ودوم راهنمایی ودبیرستان
چهارشنبه 1386/03/30
امتحانات جبرانی پیش دانشگاهی تیرماه
۸۶/۴/۴-حساب دیفرانسیل۱و۲-علوم زمین-عربی ۱و۲
۸۶/۴/۵-زبان فارسی۱و۲تمام رشته ها
-۸۶/۴/۶معارف اسلامی
۸۶/۴/۹-فیزیک۱و۲-زیست ۱و۲-ادبیات ۱و۲
۸۶/۴/۱۰-زبان خارجه
۸۶/۴/۱۱-هندسه -گسسته-فیزیک ۱و۲ تجربی-اجتماعی فلسفه
۸۶/۴/۱۲-ریاضی عمومی۱و۲-ریاضی پایه۱و۲
ساعت امتحان۹صبح مدارک شناسایی معتبز همراه باشد(امتحان هماهنگ ساعت ۵/۲)
چهارشنبه 1386/03/30
آزمون سراسری 86
چهارشنبه 1386/03/30
ایران امروز
دوشنبه 1386/03/28
مراسم شهادت حضرت زهرا (س)
شنبه شب ۲۸/۳/۸۶ بر گزار می شوددوشنبه 1386/03/28
راز قبر پنهان فاطمه
حرمتي كه زهراي اطهر (ع) در نزد پيامبر(ص) داشت، بركسي پوشيده نبود تا جايي كه نه پيامبر، چنان احترامي را بركسي روا داشت و نه فاطمه محبتي را كه به پدر ميكرد ـ چه در زمان حيات و چه در زمان رحلت آن بزرگوار ـ بر كسي ابراز كرده بود؛ محبتي كه بهقين، چيزي فراتر از عشق و علاقه پدر و فرزندي بود؛ محبتي كه هم احساس و عاطفه پدرانه، هم درس اخلاق و تربيت، هم سياست و مديريت و هر آنچه از كمالات در اسلام نهفته بود، همه با دست و زبان و تمام وجود پيامبر بر زهراي اطهر جلوه مينمود.
اينكه پيامبر وي را پاره تن خود خواند، اينكه هرگاه به سفر ميرفت، نخست از او خداحافظي ميكرد و چون باز ميگشت، او نخستين كسي بود كه به ديدارش ميشتافت، اينكه فاطمه را گل باغ بهشت خواند، اينكه فرمودند: خشنودي و ناخشنودي فاطمه، ميزاني است براي رضايت و نارضايتي خدا، اينكه او را سرور زنان بهشت خواند، اينكه او را شفيعه روز محشر ناميد، اينكه محبت او را بر همه پيروان خود واجب ساخت و آياتي را كه در شأن او نازل شد و بر امتش خواند، از آيه تطهير و مودت تا سوره كوثر و... صدها كه هزاران منقبت و فضيلتي است كه در كتب معتبر شيعه و سني در جلالت و رفعت شأن وي از زبان پيامبر و ائمه به تواتر نقل شده است. هماكنون ما به دو نمونه از آنها از كتب اهل تسنن بسنده ميكنيم تا پس از آن به اصل موضوع و منظور خود از اين نوشتار بپردازيم:
1ـ زمخشري در بيان آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» (شوري آيه 23) ميگويد: انها لما نزلت، قيل يا رسول الله من قرابتك هولاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمه و ابناهما.
وقتي اين آيه نازل شد، پرسيده شد: اي پيامبر، اين نزديكان تو كه مودت آنها بر ما واجب شده است، چه كساني هستند؟ فرمود: علي، فاطمه و دو پسر ايشان. (كشاف، ج 3، ص 403).
2ـ بخاري در كتاب خود «صحيح» از پيامبر اكرم (ص) چنين روايت ميكند: «فاطِمه بَضعة مني فمن اغضبها فقد اغضبني.»؛ يعني فاطمه پاره تن من است. پس هر كس او را به خشم آورد، من را به خشم آورده است.
اما با آن همه منزلتي كه هيچ كس با مراجعه به وجدان خود، ياراي انكار آن را نداشت، پس از رحلت پيامبر، همه آن براهين و دلايل روشني كه بر لزوم حرمتداري دردانه پيامبر ديده و شنيده بودند، به يكباره دود شد و از آنها چيزي جز خاطرهاي در اذهان بر جاي نماند.
* اما چرا چنان شد؟
حقيقت اين است كه گروندگان به پيامبر در صدر اسلام، سه گروه بودند:
نخست: عدهاي با تمام وجود به او ايمان آوردند، تا جايي كه ديگرهيچ حجابي ميان آنها و حقيقت مطلقي كه پيامبر آورده بود، حايل نبود و «لو كشف الغطا ماازدت يقينا» را با همه وجود بر زبان جاري ميساختند. (بحار 40 ص 153).
دوم: عدهاي نيز به تقليد از ديگران و همرنگ شدن با جماعت، شهادتين ميگفتند و هيچگاه ايمان نياوردند، اما در ظاهر به ايمان اقرار كردند و در ميان اين گروه، عدهاي بودند كه به تصريح قرآن كريم، وقتي اظهار ايمان كردند، مورد موأخذه خداوند واقع شدند؛ «قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (حجرات 14).
اما اينان هرچند براي اسلام خطري بزرگ بودند، بدتر از آنان و سوم، كساني بودند كه اظهار ايمان و اسلامشان كاملا حساب شده و هدفدار بود و به واقع، به پيامبر (ص) ايمان نياوردند، اما براي آن كه معاش و شخصيتشان در جامعه برقرار باشد، آگاهانه و به دروغ اظهار ايمان و اسلام كردند.
مصيبتهايي كه ـ چه در زمان حيات پيامبر و چه پس از رحلتش ـ بر خاندان او روا داشته شد، نه به دست آنها كه به خاطر فقر فرهنگي و اقتصادي، از اسلام به فراخور درك خود، چيزي آموخته و اسلام را جز به سجود و ركوعي خشك و بيروح نشناخته بودند، بلكه از سوي كساني روا داشته شد كه با علم و آگاهي تمام، لباس اسلام بر تن كردند تا از اين راه در زمان حيات رسول خدا براي خود منفعت و وجههاي به دست آوردند و پس از او نيز در زماني مناسب، عقدههاي انباشته را از دل خود بيرون بريزند.
كساني كه با بعثت ختمي مرتبت به يكباره عظمت و شكوه استكباري آنها فرو ريخت، كساني كه بستگان فاسد و عياش و ظالم آنها در لشكرگاه كفر به دست شيرمردي چون علي به هلاكت رسيده بودند و بهترين فرصت براي عقدهگشايي را با مرگ پيامبر به كمين بودند.
پس از ارتحال پيامبر(ص) اين گروه و گروهي كه به ظن خود با اجتهاد و تفسير به رأي خود از اسلام به بهانه دور كردن امت اسلام از اختلافات، در يك راه قرار گرفت؛ راهي كه نتيجهاش به تضييع حق اهل بيت و تفرقه بين امت اسلامي و خانهنشين شدن علي(ع) منجر شد.
كشتن بزرگان قريش و منافقين به دست شيرمرد تربيت شده در دامان پيامبر؛ يعني علي(ع) و از طرفي، محبت ويژهاي كه از پيامبر نسبت به او ديده بودند، محبت و عظمتي كه علي در دل مومنين واقعي ايجاد كرده بود، و بغض و كينهاي كه در دل آن منافقين ايجاد شده بود و اين اجتهاد به رأيها، همه و همه دلايلي بود تا اينك پس از رحلت پيامبر، دست به كار شوند. و حال چه كسي براي اين عقدهگشاييها و تشفي دل آنها، مظلومتر، دم دستتر و سزاوارتر از فاطمه، كه نزديكترين فرد به پيامبر(ص) بود؟
با ضربه زدن به فاطمه (س) هم شعله آتشي كه از پيامبر در دوران حيات آن حضرت داشتند و هم آتش حسادت و كينهاي كه از علي بر دل ايشان زبانه ميكشيد، بر جسم و جان او ميانداختند و به تعبير عاميانه با يك تير دو نشان ميزدند.
پس از رحلت پيامبر به يكباره اوضاع دگرگون شد؛ فاطمه و علي كه تا ديروز مدافعان حريم نبوي بودند و صندوقچه اسرار نبوت و باب علم نبي و به فرموده پيامبر، مدار حق و باطل بودند، امروزه اسباب تفريق مسلمين خوانده شدند! خانهاي كه تا ديروز مهبط فرشتگان بود، امروز با همان ديدگاه بايد به آتش كشيده ميشد؛ دست و بازو و صورتي كه تا ديروز منزلگاه بوسه پيامبر بود، امروز محل نواخته شدن سيلي و افروختن آتش نفرت و كينه ديگران بود و سرانجام، آنچنان عرصه را بر دختر آخرين پيامبر مرسل (ص) تنگ كردند كه سينهاش ـ كه به فرموده پيامبر (ص) آنچه بر او نازل شده بود، پيامبر آنها را بر سينه زهرا نيز جاي داده بود ـ لبريز از غصه و اندوه شد و ديري نپاييد كه به پدر مظلومش پيوست.
حادثهاي كه به واسطه آن، حضرت سخت مريض شد و سرانجام از پاي درآمد، حادثهاي بس هولناك و دلخراش است؛ حادثهاي كه منجر به شهادت آن حضرت شد و بزرگان شيعه اصرار دارند درباره زهرا (س) واژه «شهادت» را به كار ببرند.
مقداد ميگويد: دختر رسول خدا از دنيا رفت، در حالي كه خون از پشت و پهلوي او ميرفت؛ به سبب ضربت شمشير و تازيانه... .
* شرح آن ماجراي هولناك را عينا از زبان زهراي مرضيه نقل ميكنم:
براي آتش زدن خانه، آتش آوردند، تا اين كه ما را بسوزانند، من در آستانه در بودم. به خدا و به پدرم قسمشان دادم كه از ما دست برداريد و ياري مان كنيد... آنچنان بر بازويم زدند كه كبود شد... در حالي كه حامله بودم به شدت من را بر در كوبيدند و در به رويم افتاد و من به صورت بر خاك شدم.
در حالي كه عرف معمول اقتضا ميكرد، پس از رحلت پيامبر(ص) دستكم براي تسلاي او هفتهها و ماهها او را دلجويي داده و باعث تسكين و آرامش قلب مجروحش شوند، اما از هر فرصتي براي نشان دادن نفرت خود از فاطمه بهره جستند.
بزرگان مدينه نزد علي آمدند و گفتند: ما از دست همسر تو شب و روز نداريم؛ نه شبها ميتوانيم آرام بخوابيم و نه روزها ميتوانيم به كسب و كار خود مشغول باشيم. به او بگو يا روز گريه كند يا شب و علي بر فاطمه وارد شد و گفت: فاطمه جان، پيرمردان مدينه از من چنين خواستهاند... پس علي خانهاي به نام بيت الاحزان به دور از مردم مدينه براي فاطمه ساخت تا او در خلوت خود به عزاي پدر مشغول شود (بحار 43، ص 174).
حتي نفرت از فاطمه را در زندگي خصوصي و خورد و خوراك خود نيز تسري دادند. در روايتي عجيب چنين وارد شده است:
ابا عبدالله (ع): «ليس علي وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من" الفرفخ "و هو بقلة فاطمه (ع) ثم قال: لعن الله بني امية، هم سموه بقلة الحمقاء بغضا و عداوةً لفاطمة». امام صادق (ع): گياهي بر زمين خوبتر و نافعتر از خرفه (پرپين) نيست و اين سبزهاي بود كه فاطمه دوست داشت؛ خدا لعنت كند بنياميه را به جهت دشمني كه با فاطمه داشتند، اين گياه را به نام بقله الحمقاء (سبزي نادانان) نام نهادند (وسايل الشيعه، ج 25، ص194 ).
اين كينه و بغض با شهادت فاطمه پايان نگرفت؛ كينهاي كه شروعش با خوردن جگر حمزه سيدالشهدا توسط هند آغاز شد و پس از رحلت پيامبر(ص) به بدترين شكل بر دختر آن بزرگوار فرو ريخته شد و اوج آن در زشتترين و وحشيانهترين شكل قابل تصور بر جگرگوشه علي و فاطمه؛ يعني حسين (ع) در روز عاشورا به اوج رسيد.
وقتي امام حسين از لشكر مقابل ميپرسد: چه چيزي شما را وادار كرد تا به جنگ ما قيام كنيد؟ آنان به صراحت گفتند: «بغضا لابيك»؛ به خاطر بغض و كينهاي كه از پدرت در دل داريم.
ناگفته پيداست كه علي چه در زمان حيات پيامبر و چه پس از او بي اجازه يا رضايتش، حتي جرعه آبي هم نمينوشيد و اگر ميتوانستند، آشكارا ميگفتند: «بغضا لجدك»؛ يعني به خاطر بغضي كه از پيامبر داريم با شما چنين ميكنيم.
هرچند عمر شريفِ زهراي اطهر (س) جز اندكي پس از فراق پدر دوام نياورد، در همين مدت اندك، آنچنان ستمي بر او روا شد كه از فرط آن، نتوانست بيش از 95 روز سنگيني آن را تحمل كند و كم كم خود را براي آنچه پدرش در بستر مريضي به او وعده داده بود (مرگ) و خنده بر لبان مباركش نشانده بود، آماده ميكرد.
* راز آن وصيت عجيب!
فاطمه مظلومه خوب ميدانست كه آتش حقد و كينه دشمنان به روزهاي حياتش پايان نمييابد و حتي پس از مرگ نيز از آزار و اذيت اين خاندان دست برنميدارند و جسد مطهر او را نيز آماج اين كينهتوزيها قرار خواهند داد، پس علي را به خلوت طلبيد و اينگونه وصيت كرد:
«يا علي انا بنت رسول الله زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الاخره و انت اولي بي من غيري حنطني و غسلني و كفني بالليل و صل علي و ادفني بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله» (عوالم العلوم 11 ص، 514 )؛ اي علي، من دختر رسول خدايم. خدا من را به تزويج تو درآورد، تا در دنيا و آخرت با تو باشم و تو از ديگران به من سزاوارتري. من را شبانه حنوط بند غسل ده و كفن نما و هيچ كس نيز آگاه نشود... تو را به خدا سپردم.
(وصيتي كه علماي بزرگ اهل تسنن نيز با همين مضامين نقل كردهاند).
* و علي نيز چنان كرد
جنازه را در تاريكي شب به جانب قبر بردند تا مبادا منافقان بفهمند و از دفن او مانع شوند. علي (ع) خود داخل قبر شد، جنازه را در قبر گذاشت و با عجله خاك بر آن ريخت و از ترس دشمنان، قبر را با خاك همسان كرد و بنا بر روايتي، هفت و روايتي ديگر، چهل صورت قبر تازه در نقاط مختلف بقيع و مدينه درست كرد تا جاي واقعي آن شناخته نشود (البدايه و النهايه 5 ص 285).
علي بنا بر وصيت فاطمه، او را شبانه غسل داد و كفن كرد و بر او نماز گزارد و در غريبي و سكوت محض و خلوت دل شب، وي را به خاك سپرد. در حالي كه تا چند ماه پيش از اين، عالم و آدم در مرگ پدر همين دختر به سوگ نشسته بود، اينك بر جنازه او جز تعدادي كه از انگشتان دو دست اندكي بيشتر بودند شركت نداشتند.
«ابن ابي الحديد»، از بزرگان اهل تسنن چنين ميگويد: در تشييع فاطمه (س) كسي جز علي (ع) عباس، مقداد و زبير حاضر نبود.
و در روايات شيعه از زنان، ام سلمه، ام يمين، اسما و فضه و از مردان نيز سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حسن و حسين و عبدالله ابن عباس يا عباس ابن عبدالمطلب ياحذيفها عبدالله ابن مسعود را نيز نام بدهاند (رياحين الشريعه 2 ص 72 ).
و با آن وصيت بود كه قبر او براي هميشه از ديد خاكيان مخفي ماند.
هرچند علماي بزرگوار شيعه با استناد به برخي روايات و شواهد، احتمالاتي براي تعيين مدفن آن حضرت (س) گفتهاند، هيچ كدام به صراحت و قطعيت محل دقيق آن بدن پاك را معين نكردهاند.
* محل دقيق قبر زهرا (س)كجاست؟
عدهاي قبر او را بين قبر و منبر رسول الله، عدهاي بقيع، و عدهاي هم خانه خودش را كه هماكنون در مسجد واقع شده است، قويترين احتمال براي مدفن پاكش دانستهاند.
كساني هم كه احتمال قوي به دفن آن بي بي دو عالم (س) در بقيع دادهاند، گفتهاند: اينكه در كجاي بقيع دفن شده باشد، معلوم نيست.
مرحوم مجلسي ميگويد: آنچه ارباب تاريخ نقل ميكنند، به ظاهر آن است كه زهراي اطهر (س) در بقيع مدفون باشد، اما اين كه در كجاي بقيع باشد، بر كسي معلوم نيست و خود مرحوم مجلسي ميگويد: درستترين گفته آن است كه آن حضرت در مسجد پيامبر دفن شده باشد (بحار 43 ص 187).
در دلايل مخفي بودن قبر مطهرش، علماي بزرگوار شيعه، مطالب ارزشمندي بيان كردهاند، معمايي كه روح هر انسان آزادهاي را براي كنكاش در گشودن رمز آن معماي عجيب، در نهايت به عظمت و رفعت شخصيت والاي قدسي و عرشي حضرتش و ظلمهايي كه بر او وارد شد، بيشتر آشنا ميكند به پرواز درميآورد.
* اگر قبر زهرا آشكار ميشد...؟
اما با ملاحظه آنچه بر آن حضرت روا شد و پيماني كه منافقان براي بيرون كشيدن جسد مطهرش از قبر با هم بسته بودند و آنچه با اوضاع سياسي جهان اسلام امروز به عينه شاهد هستيم، به نكتهاي ژرف و عميق در آن معماي سربسته برميخوريم كه نشان از آيندهنگري فاطمه در آن چنان وصيتي به علي (ع) و درايت علي (ع) در اجراي دقيق آن وصيت دارد.
قبر ديگر اماماني همچون علي ـ عليه السلام ـ نيز تا ساليان بسياري مخفي بود، اما اينك آن قبور آشكار شده و بر آن، گنبد و بارگاه زدهاند، هرچند بيحرمتيها و حملهها به قبور ائمه بسيار صورت گرفت، اما قبر زهراي مرضيه براي هميشه و تا رسيدن روز موعود مخفي خواهد بود.
آتشي كه آن روز برافروخته شد، اينك نيز با گذشت چهارده قرن از آن ماجرا، به دست عدهاي متحجر و مدعي مسلماني، و به دست پيروان ايشان با نام «سلفي و تكفيري و وهابي» با كشتن شيعيان و انفجار حرم امامان معصوم و يكسان كردن قبور ائمه در بقيع با خاك، هنوز شعلههايش به آسمان زبانه ميكشد.
اگر امروز قبر زهراي مرضيه از ديد اينان مخفي است، اين گونه آتش بغض و كينه خود از آموزههاي جهان شمول مكتب علوي و فاطمي را كه در يك كلام، ارزشهاي اسلام ناب محمدي است، با همكاري با جبهه كفر؛ يعني آمريكا، در انفجار گنبد و بارگاه امامان شيعه فرو مينشانند، بارگاههاي مقدسي كه در آنجا جز شهادت به رسالت پيامبر و وحدانيت خدا و نفي سلطه كفار از سر مسلمين، صدايي شنيده نميشود.
اگر قبر زهراي مظلوم آشكار بود، اين گرگهاي بيچشم و رو با قبر و گنبد و بارگاه و جسد مطهر و افلاكي كه معلوم نيست همانند بدن انسانهاي خاكي با خاك آميخته شده باشد، چه ميكردند؟
تأسفبارتر از همه آن كه كوتهفكران بيحياي مدعي مسلماني، به فتواي برخي از عالم نمايان وهابي در جواز يا وجوب قتل شيعه و هدم قبر فرزندان رسول خدا، اينگونه دست به شيعهكشي و انفجار حرم ميزنند و آن را ويران ميكنند و در همان روز، بوش براي نمكپاشي بر قلوب مجروح شيعه براي بازسازي حرم عسكريين اعلام آمادگي ميكند.
و برخي از همين عالمان آن انفجار را به هم تبريك ميگويند. هرچند بوش پس از آن واقعه با تسليتگويي ظاهري و اظهار همدردي خود مصلحتسنجي ميكند، اما اين عالم نمايان به قدري كودن و احمقند كه دستكم به خاطر مصلحت خود نيز تقيه نميكنند و پس از انفجار حرم عسكريين آن را آشكارا، تبريك ميگويند.
راستي، اگر قبر امالائمه فاطمه زهرا (س) آشكار بود و به دست اين كركسهاي خبيث منهدم ميشد و به دست ناپاك كساني چون بوش و رايس بازسازي ميشد، آيا آن روز، مرگ امت اسلام از حياتش اوليتر نبود؟ شيعيان راستين آن مخدومه (س) چه ميكردند؟
در چنين وضعيتي است كه فلسفه مخفي بودن قبر زهراي مرضيه و آن وصيت معماگونه كه آن حضرت به يادگار گذاشت و هنوز هيچ عالمي از بزرگان شيعه نتوانسته به قطع محل دقيق قبر او را مستندا اثبات كند، با توطئههايي كه همواره در تخريب قبور معصومين و به آب بستن آنها بوده است و اكنون به شكل ديگري در حال زنده شدن است، گره ميخورد.
شايد بتوان ادعا كرد آن وصيت اكنون نيز به قوت خود باقي است و حتي اگر علماي بزرگوار شيعه، اطلاع دقيقي نيز از قبر داشته باشند، بايد هنوز بر آن وصيت زهراي مظلوم عمل كنند و اين راز همچنان مهر و موم خواهد ماند.
هر كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند.
گويي، فاطمه (س) نه تنها آن شب ظلماني فراق خود و علي و نه شبهاي تاريكي و غربت فرزندان خود از امام حسن مجتبي (ع) تا امام حسن عسكري (ع) بلكه اكنون را به خوبي ميديد و ترجيح داد اين اختفا تا ظهور فرزند موعودالسرورش پاي بر جاي باشد، اما آنچه مهم است اين كه شيعه، همواره با تأسي به مظلوميت فاطمه (س)، نه به خاطر مصلحتسنجي خود بلكه به خاطر مصلحتانديشي جهان اسلام، مظلوم تاريخ بوده است.
امروزه نيز وقتي منارههاي حرم عسكري به يكباره با همان انفجار حقد و كينهاي كه علي و فاطمه را به شهادت رساند، فرو ميريزد، باز اين رهبر عزيز انقلاب و آيتالله سيستانياند كه شيعيان و پيروان آن امامان همام را به صبر دعوت ميكنند. امروز براي شيعه آنچه خطر است، سيطره آمريكا بر منافع و منابع همه مسلمين است، حتي اگر اين دعوت به وحدت، مانع احقاق حق شيعه باشد و باعث شود ظلمهايي را كه بر جگرگوشه پيامبر روا داشته شد، بر زبان نياورد و با بغضي آتشين سر در گريبان چاه تنهايي و غربت خود كرده و همه آنها را براي مصلحت اسلام در دل نگه دارد؛ همان گونه كه علي، شبانگاهان در كوفه راه ميافتاد و غم مظلوميت و تنهايي خود را با چاه زمزمه ميكرد، اينك شيعه نيز بايد آن غربت علي را در چاه تنهايي و غربت دل مالامال از غم و اندوه خود براي خود به نجوا نشيند: «ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب».
یکشنبه 1386/03/27
تسلیت
ارتحال عالم ربانی مجتهد وفقیه وارسته حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی را به جامعه روحانیت وشیعیان جهان تسلیت می گوییم .در آستانه ایام سوگواری حضرت زهرا (س) یکی از یاران امام خمینی ره به ملکوت اعلی پیوست آیت الله لنکرانی یکی از مراجع تقلید شیعیان ومدرسین حوزه علمیه قم بود که سالها از برکت وجود علمی ایشان علما ومردم بهره بردند روحش شاد و مقامش متعالی بادشنبه 1386/03/26
انتظار
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح وظهر وعصر شد نیامدی
تقدیم به ولی عصر عج به مناسبت درد ناکترین زخم شیعه سامرای مظلوم
شنبه 1386/03/26
امام خمینی ره قبله آمال وآرزوهای مردم
براي بسياري از کساني که حرکت و نهضت امام خميني(ره) را مورد مطالعه قرار دادهاند، اين پرسش مطرح است که چگونه انساني چون او، توانسته است موجد چنين تحولات عظيمي در تاريخ ايران و جهان اسلام شود، مکتب اسلام را در عصر محجوريت دين، به اوج محبوبيت برساند، مردم را با انگيزه اسلامي به صحنههاي مختلف مبارزه با طاغوت بکشاند، آنان را بسيج نمايد و يک رژيم سازمانيافته قوي، که مورد پشتيباني قدرتهاي بزرگ جهاني بود، را با کمک مردم کشورش ساقط کند، از دل مردم، قدرت جديدي بيافريند و بتواند تئوري جديدي براي ايجاد حکومتي به نام خدا ارائه نمايد و «جمهوري اسلامي» را به عنوان «تئوري حکومت اسلامي» به مردم ايران عرضه کند، مردم نيز اين نظريه را پذيرفته و با آراي خود چنين حکومتي را برپا نمايند. شعار «نه شرقي، نه غربي» را مطرح نمايد و به قدرتهاي حاکم جهاني «نه» بگويد، ايران را در مقابل تهاجم يک جنگ عظيم، محافظت کند و ارتش متجاوز را از سرزمينهاي اشغالي کشور بيرون کند؛ در حالي که ايران در هنگام وقوع جنگ تحميلي در تحريم تسليحاتي به سر برده و در عوض دشمن ايران، از سوي قدرتهاي جهاني و محلي حمايت تسليحاتي، مالي، سياسي و تبليغاتي ميشد.
خود حضرت امام(ره) به اين پرسش پاسخ داده است. ايشان در شروع فعاليتهاي خود براي مبارزه با طاغوت، اين آيه از قرآن مجيد را زياد تکرار مينمود: «قُل اِنَّما اَعِظُّکُم بِواحِدَه اَن تَقوُموُا للهِ مَثني وَ فُرادي ثُمَّ تَتَفَکَّروُا (سوره سبا آيه 46)» من شما را به يک سخن موعظه ميکنم و آن اين که براي خدا دوتا دوتا يا تک تک قيام کنيد و سپس تفکر نماييد.
امام(ره) رمز موفقيت را «قيام براي خدا» ميدانست و بنابراين، هرکاري را فقط براي عمل به تکليف الهي انجام ميداد و نتيجه را فرع بر آن ميدانست. به همين خاطر ترس از وجود او رخت بربسته بود. خصائل و رفتارش، او را محبوب ملت خود کرده بود. او با درسهاي اخلاق خويش، مُهَذِّب نفوس شد. خود او اولين عامل، به درسهاي اخلاق خويش و مراقب تهذيب نفس خود بود. آرام آرام، زيباييها و درخشندگيهايش براي مردم آشکار شد. همه ديدند و فهميدند و تصديق کردند، که اين مرد بزرگ در دوران طاغوت، از مطرح شدن، از مقام، از رياست، حتي اگر مرجعيت باشد که يک مقام روحاني و معنوي است، رويگردان است و براي مقام و منصب و رتبه و شخصيت، هيچ گونه تلاشي نميکند.
امام، هم براي مبارزه با طاغوت و هم براي تثبيت انقلاب اسلامي برآمده از افکارش، «استراتژي مقاومت» را سرلوحه برنامه خويش قرار داده بود و معتقد بود که «خون بر شمشير پيروز است» و با اين ديدگاه توانست با ايستادگي خود، ملتي مقاوم پديد آورد. او هميشه ميگفت: «فَاستَقِم کَما اُمِرت وَ مَن تابَ مَعَک» (سوره هود آيه112)
امام براي ايجاد نهضت اسلامي از «قدرت کلام» و «قدرت نوشتن» بهره برد و به جهانيان نشان داد که براي ايجاد هرگونه تغيير و تحول، ابتدا بايد نگرش مردم عوض شود. ابزار مهم او نوشتن و سخن گفتن، آن هم خطاب به عموم مردم بود. او تنها به خواص و نخبگان جامعه توجه نداشت، بلکه آحاد و توده مردم، طرف سخن و بيان او بودند. مردم هم او را قبله آمال و آرزوهاي خود ميدانستند. در وجود او وحدت مييافتند و عمل به افکار و انديشههاي او را سعادت خود ميدانستند. مردم به او اعتماد داشتند و او هم «ميزان را رأي مردم» ميدانست هرچه او ميخواست، مردم به آن رأي ميدادند؛ زيرا معتقد بودند که او «خود» را کنار گذاشته است. امام هم معتقد بود که قيام وي براي اصلاح امور مسلمين است و براي تلاشهاي خود آيه «کَلِمَةُ الله هِيَ العُليا» را بر بالاي سر خود نصب کرده بود.
آنچنان محبوب اقشار مختلف مردم بود که مرحوم کيومرث صابري(گل آقا) که چند ماه قبل از رحلت امام به ديدار ايشان شتافته بود و با طنزهاي خود تبسم را بر لبهاي امام نشانده بود، پس از اين ديدار، خطاب به حاج احمد آقا خميني ميگويد: «من فداي امام بشوم، من حاضرم قلبم را پاره پاره کنم بريزم زير پايشان تا ايشان يک لبخند بزنند».
جمعه 1386/03/25
غربت مکتب امام خمینی ره

با حجتالاسلام والمسلمين سيدحسن خميني از دو منظر در هجدهمين سالگرد درگذشت امام خميني به گفتوگو نشستيم. از ساعت 22 يكشنبه ششم خرداد تا يك ساعت گذشته از بامداد روز بعد.
جناحهاي سياسي و فكري ايران هر يك روايت و قرائتي متناسب با ديدگاه خود از امام ارائه ميكنند و شخصيت ايشان را به نحوي تحليل ميكنند كه با باورهاي خودشان هماهنگ باشد. هر يك به گزيدههايي از سخنان و رفتار امام استناد ميكنند. طرفداران فقه سنتي، امام را همفكر خود ميدانند و حاميان فقه پويا نيز اينگونه تصور ميكنند. اصولگرايان و اصلاحطلبان هر يك خويش را ادامهدهنده راه امام ميدانند و ديگري را خارج شده از آن راه، شما به عنوان فرزند امام كدام روايت و قرائت را معتبر ميدانيد؟
مسالهاي كه اشاره كرديد يكي از معضلاتي است كه در مورد امام(ره) و هر انديشمند بزرگ ديگري داريم كه مقبوليت اجتماعي دارد. حتي هر ديني يا هر سورهاي از قرآن مجيد در معرض اين تاويل و تفسيرهاست. علتش اين است كه ما در حوزه اجتماعي اغلب به دنبال جلب سربازيم نه فرمانده. يعني با ذهن خويش به نتيجهاي ميرسيم و آن را مطلوب فرض ميكنيم، سپس ميكوشيم برايش مويداتي بجوييم. مويدات غير از استدلال است. اين دو خيلي با هم فرق ميكنند. مثلا گروهي به اين اعتقاد ميرسند كه در كشور ما بايد گرايشهاي اقتصادي سوسياليستي حاكم بشود. گروهي ديگر انديشههاي ليبرالي را راهحل ميدانند. هر كدام براي اينكه اعتقادشان مقبوليت اجتماعي بيابد در پي نوعي توجيه و مشروعيت دادن به نظرشان هستند. به تعبيري ميخواهند سرباز براي خويش جمع كنند. اينها در محيطي به قرآن استناد ميكنند.
ممكن است در محيط ديگري به فلسفه غرب متمسك شوند. طبعا از سخنان امامخميني هم استفاده ميكنند. چون سخنان امام(ره) يك اقناع اجتماعي به همراه دارد. توجه داريد كه اگر مثلا در مورد نظريه (جبر) در قرآن به دنبال آيه بگرديد مواردي پيدا خواهيد كرد مثل «وَ ما رميت اذ رميت...». درباره اختيار هم آياتي مييابيد كه آن مفهوم را ميرساند مثل «انالله لايغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم».
هركس ميتواند پيشفرض خود را بدينوسيله توجيه ديني كند. به ياد دارم كه يكي از بزرگان كشور در حرم امام(ره) با جوش و خروش درباره حكومت مردمي و نقش مردم در حكومت سخنراني ميكرد. شايد يك ساعت از نهجالبلاغه و سيره اميرالمومنين براي اثبات اين ايده كد ميآورد. بعد از پايان سخنراني، ايشان به من گفتند مشابه اين مويدات را ميتوان براي نظر مقابل هم آورد. اينجا نكته قابل تاملي هست. گاهي فرد نميخواهد از امام صادق يا اميرالمومنين تبعيت كند. پيشفرضهاي خويش را دارد و به دنبال توجيهگر و پشتوانه براي انديشه خود است و با اين هدف به سراغ كلام امام يا متون ديني ميرود. گروهي هم هستند كه با انديشهاي مواجهاند و در آن غور ميكنند يا به تعبيري اجتهاد ميكنند.
واقعا به دنبال پيدا كردن توجيه براي باورهاي خويش و استفاده ابزاري از دين نيستند. اينها هم در مسير اجتهاد خود ممكن است به نظرهاي متفاوت برسند. در اجتهاد شيعي ما هم درباره موضوعي فتاوي حرام درميآيد و هم فقها از همان متون فتاوي حلال درميآورند!
مرز و تفاوت اين دو روش كجاست؟
در اين مورد اخير بايد بگوييم اجتهاد در اين مكتب باعث غناي اين مكتب ميشود. تفاوت اينجا مشخص ميشود كه اين اجتهاد بايد به قواعد و اصول خودش پايبند باشد. ما دانشي به نام اصول فقه داريم كه اصولا براي اين درست شده كه متد اجتهاد را منظم و روشمند كند. يكي از بزرگترين مصاديقاش در اين بحث، فرق بين دو قضيه حقيقيه و خارجيه است. من فكر ميكنم ما اگر فرق بين اين دو قضيه را بدانيم و هر يك را در جاي خود به كار ببريم به بيراهه نميافتيم. قضيه حقيقيه موضوعش همه افراد است، چه آنهايي كه موجودند و چه آنهايي كه بعدا موجود ميشوند.
مثلا اگر گفته شود «انسان موجودي ناطق است» منظور هم انسانهايي است كه هماكنون هستند و هم انسانهايي كه بعدا خواهند آمد و اما در قضيه خارجيه اين شموليت و عموميت نيست. مثلا اگر براي سردرد كسي دارويي تجويز ميشود بدين معني نيست كه هركس سرش درد ميكند با همان دارو، درمان شود. بايد در هر مورد علت درد را كشف كرد. يا مثلا در جنگ احد، پيغمبر ميگويند از پشت حمله كنيد. اين بدين معنا نيست كه در همه جنگها از پشت حمله كردن درست و واجب است. بنابراين بايد در هر مورد تشخيص داد كه موضوع قضيه خارجيه است يا حقيقيه. اينهايي كه به متون ديني مراجعه يا به كلام امام استناد ميكنند، چهبسا اين دو قضيه را خلط كرده و جابهجا استفاده كنند.
بنابراين علت اختلافنظرها درباره تحليل شخصيت و جهتگيري امامخميني را شما در دو مساله ميبينيد؛ يكي اينكه افراد يا جريانها اساسا در پي كسب مشروعيت و تاييديه براي باورها و ديدگاههاي خود به ايشان تمسك ميكنند و ديگر اينكه اگر با چنين انگيزهاي به سراغ ايشان نروند قواعد و ضوابط لازم براي تحليل و اجتهاد در انديشهها و راه امام را رعايت نميكنند.
اين را هم اضافه كنم كه زماني گفته بودم بايد امام(ره) را به عنوان يك مكتب ببينيم نه يك فرد، مكتبي كه ميشود در آن اجتهاد كرد و براي اين حرف هم دلايلي دارم كه اگر لازم بود، ميگويم و اينكه مكتب ايشان با ديگران چه تفاوتي دارد. به نظر من يكي از تفاوتها با بقيه مكاتب در اين است كه ميتوان در آن اجتهاد كرد. اين كار براي فرداي ما فايدههاي بسياري دارد.
اما اين اجتهاد اصولي دارد كه كمتر رعايت ميشود. يعني كساني كه در مكتب امام(ره) اجتهاد كردهاند تفاوتي بين قضيه حقيقيه و خارجيه نگذاشتهاند. طبيعي است در اين صورت ميشود يك قضيه، جاي قضيه ديگر قرار بگيرد. در مورد متد اين اجتهاد بايد بيشتر كار بكنيم و تعريف و اصول جداگانهاي برايش نوشته شود. علاوه بر قضيه حقيقي و خارجي مسائل ديگري نيز هست كه بايد مدنظر قرار گيرد.يكي از مسائل مهم «تعارض» است، گاهي دو مساله نقل ميشود كه ضد و نقيض يكديگرند.
در فقه گفته ميشود دو قضيه متعارض نميتوانند هر دو درست باشند. به عنوان مثال در ماجراي سلمان رشدي، آقاي لاريجاني اظهار كرد امام به ما گفتند برويد رابطه برقرار كنيد، كاري به حرفهاي ديگر نداشته باشيد. در حالي كه آقاي مهندس موسوي خلاف اين را ميگفتند. اين «تعارض» است. نميشود امام(ره) درباره اين مساله حكومتي به دو نفر، دو دستور متناقض داده باشند. مسلما يكي اشتباه است. در چنين مواردي معمولا گفته ميشود راوي يا دروغ ميگويد يا مساله را بد فهميده و قرائني وجود داشته كه او متوجه آنها نشده است.در مورد تعارض دو نقل ظرافتهاي ديگري نيز مطرح است كه در استناد به آنها بايد در نظر گرفته شود. آن هم توجه به شخصيتها و فضايي است كه مخاطب اعلامنظري بودهاند.
با توجه افراد مخاطب و حاضر ميتوان پي برد كه چرا امام اين سخن را گفتهاند. مثلا در حضور يك فرد امين ممكن است امام حرف دلشان را زده باشند در حالي كه در حضور يك فرد غريبه يا مخالف چنين نميكنند. در روايات منقول از ائمه اين نكته زياد به چشم ميخورد. مثلا «ابوبصير اسدي» يكي از نزديكان و رازداران امامصادق (ع) است. امام حرفهاي خاصشان را به ايشان ميگفتند. ديگري محمدبن مسلم وزراره هستند كه اكثر روايات فقهي ما از اين دو فرد است. اين در حالي است كه يكسري حرفها را امامصادق به ايشان نميگفتهاند. حضور اين افراد جزو قرائن است و در فهم و ارزيابي نقلقول بايد به آن توجه شود اما معمولا كساني كه درباره امامخميني(ره) نظر ميدهند اين قواعد و اصول را لحاظ نميكنند.
اين اصول و قواعد كه لازمه فهم منظور اصلي امام و درك اظهارات بهجا مانده از ايشان است توسط چه كسي بايد تدوين و تعيين شود؟ از طرفي ديگر ميدانيم انديشه را ميتوان از دل تاريخ درآورد. در سراسر زندگي امام اتفاقهاي تاريخي بسياري افتاده است. چرا زندگينامه يكپارچه و واحدي از زندگي ايشان مدون نشده كه مرجع قرار بگيرد تا با مراجعه به آن منطق حاكم بر رفتار ايشان را دريابيم؟ مثلا بدانيم چرا در يك زمان امام با حق راي زنان مخالفند و در زمان ديگر آنها را به راي دادن تشويق ميكنند كه آيا اين امر در يك سير تاريخي تناقض است يا تعالي؟ چرا تاكنون اين كار انجام نشده است؟
من معتقد نيستم كه چنين بيوگرافي نوشته نشده است. اين كار توسط خيليها انجام شد و اگر شما آنها را نميپسنديد براي اين است كه زاويه ديد شما در آنها مطرح نشده است.
منظور من مورد خاصي نبود، منظور فقدان يك مرجع جامع در اين مورد است.
بنابراين بايد ببينيم اساسا بهتر است يك فرد يا مركز اين كار را بكند يا بگذاريم افراد مختلف دست به چنين كاري بزنند. من ميگويم: «ما براي امام نبايد متولي تعيين كنيم»، حتي موسسه نشر آثار امام بههيچوجه خود را مفسر انحصاري امام نميداند. ما تنها وظيفه خويش ميدانيم كه اولا جلو تحريفها را از جانب هركس باشد، بگيريم و دوم اينكه تريبون ايجاد كنيم كه هركس حرف خودش را درباره امام بگويد. اگر ما بخواهيم راه امام(ره) به عنوان يك جريان زنده و پويا ماندگار شود بايد اجازه اجتهاد در مكتب ايشان را بدهيم. هرچند برخي از اين اجتهادها با ديدگاه ما موافق نباشد.
شما چه به عنوان يك مجتهد چه به عنوان فرزند امام درباره سير تحول ديدگاه امام درباره راي زنان چه تحليلي داريد؟
امام هيچوقت حق راي زنان را نفي نكردند. امام فقط گفتهاند در جامعهاي كه مردان حق راي ندارند، زنان چگونه ميخواهند حق راي داشته باشند. اين جواب در آن فضا كاملا سياسي است. اين مطلب امام يك جواب جدلي است.
اما در مواردي مشابه اين، آيا ميشود در آراي امام به ناسخ و منسوخ قائل بود و گفت امام (ره) در يك دورهاي از زمان حكمي را به شكلي ديدهاند و در دورهاي ديگر ناقض آن را بيان كردهاند؟ يعني در دورهاي امام ديدگاهي داشتند كه بعدا ديگر آن ديدگاه را نداشتهاند؟
امكانش وجود دارد اما براي روشن شدن بايد در موارد خاص اين مساله به صورت مصداقي صحبت كنيم.
بنابراين اگر كسي قائل به اين باشد كه امام در سير حركتشان در يك مرحله موضعي داشتهاند و سپس از آن مرحله گذشتهاند و وارد مرحله جديد با موضعي جديد شدهاند. آيا بيان اين نظر تحريف انديشه امام يا اهانت به ايشان است؟
هيچكس اين را نميگويد. اين برميگردد به نحوه بيان. در مورد اهانت بحث نيت و انگيزه هم مطرح است. ولي هيچكس نميگويد سوال توهين است.
آيا ميشود شاخصي براي تشخيص اهانت ارائه كرد؟
تشخيص اهانت به فرهنگ و فهم عمومي جامعه برميگردد. ما در فقه بحثي داريم به نام «حجيت ظواهر». اين ظاهر را عرف جامعه ميفهمد و معني ميكند، نه يك فرد و مقام خاص. عرف از يك حقيقت، معنايي انتزاع ميكند. فلسفه وجودي هياتمنصفه در دادگاهها همين قضيه است، آنها اعلام ميكنند عرف چه استنباطي دارد. گاهي ما يك سوالي ميكنيم كه منظورمان فهميدن و پرسيدن نيست بلكه القاي يك مفهوم يا انتساب يك اتهام است. مثلا از كسي بپرسيم آيا پدر شما كلاهبردار نيست؟ گرچه ظاهرا پرسش است اما از اين سوال، عرف چيز ديگري ميفهمد.
اين پرسش جنبه سياسي و اجتماعي ندارد. صرفا پرسشي براي دريافت روش علمي براي پژوهش درباره افكار امام است. مثلا يكي از بحثهايي كه در مورد امام مطرح ميشود جايگاه ولايتفقيه در قانون اساسي است. قولهاي مختلفي وجود دارد. ميگويند امام، پيشنويس قانون اساسي را امضا كرده بودند در حالي كه در پيشنويس، مساله ولايتفقيه نيامده بود. بعد امام وارد مرحله ديگري شدند و در سال 67 مساله ولايت مطلقه فقيه مطرح شد. اين مواضع در دو مرحله از زندگي ايشان مشاهده ميشود. برخي به آن موضع اول استناد ميكنند و برخي به موضع آخر. چرا ما نميتوانيم سير تعالي حركت امام را نشان بدهيم و نگاهي جامع داشته باشيم؟
اين يك بحث جدي است كه در تاريخ اسلام هم سابقه دارد. عدهاي ميگويند ما براي سوالهاي جديد جوابهايي از پيش تعيينشده داريم، اين حرف اشاعره و سلفيون است. عدهاي ديگر ميگويند ما براي سوالهاي جديد پاسخهايي جديد ميخواهيم بدون توجه به مباني گذشته كه اين راه عقلگرايان محض است. راه سومي هم وجود دارد كه راه اهلبيت و شيعه است. اينكه براي سوالات جديد بايد پاسخهايي جديد يافت مبتني بر مباني گذشته. نه انقطاع كامل با مباني پيدا كنيم، نه اينكه بگوييم جواب اين قضيه قبلا داده شده و تلاش مجددي لازم نيست.
در اصول فقه، بحثي درباره مطلق در مقابل مقيد است. مثلا وقتي گفته ميشود پرتقال بخوريد، در اين قضيه نه قيدي در «موضوع» وجود دارد و نه در «حكم». هم پرتقال و هم عمل خوردن هر دو مطلقاند. پرتقال شامل همه انواع پرتقال ميشود. در مورد نحوه خوردن هم هيچ شرط و قيدي اعم از زمان و مكان يا روش خوردن گذاشته نشده است. به اين مورد اطلاق ميگويند؛ هم موضوع مطلق است، هم حكم. اما در مواردي قيد و محدوديت گذاشته ميشود. واژه «مطلق» در ولايت هم در مقابل «مقيد» است.
شما به اشاعره يا سلفيون اشاره كرديد كه در مكاتب غيرشيعي دريافتي غيرعقلي از فهم اسلام دارند. درباره امام خميني نيز ميان گروههاي سياسي و فكري افرادي را ميبينيم كه همين برخورد را با افكار امام دارند و به نوعي تلقيگري سطحي روي آوردهاند. مثلا گفته ميشود امام مخالف برقراري رابطه با عربستان يا گفتوگو با آمريكا بودهاند و گفتهاند ما اگر از صدام بگذريم از فهد نميگذريم.
يا اقتصاد آزاد مصداق سرمايهداري است و امام مخالف اسلام سرمايهداري بودهاند. اين نصگرايي نظري به نوعي به رفتارهاي غيرقانوني در مقابل نظام سياسي هم منتهي شده است. مثلا گروهي با استناد به يك بند از وصيتنامه امام رفتارهاي غيرقانوني خود را در برخورد با شهروندان جمهوري اسلامي توجيه ميكردند به نظر شما محكمات و متشابهات و اصول مكتب امام كجاست؟
به نظر من بايد به قاعده زمان و مكان دراينباره توجه كرد. امام در زمان خود گفتند كه بايد زمان و مكان را در اجتهاد دخالت دهيم؛ اتفاقي كه رخ نداد. اگر به امام به عنوان يك مكتب نگاه كنيم بايد در اين مكتب اجتهاد كرد و اين اجتهاد بايد براساس قواعدي مانند زمان و مكان باشد.
شما از مكتب امام سخن ميگوييد. طبعا اين مكتب مباني نظري و فلسفي خاصي دارد. در حالي كه در جامعه كمتر از اين مباني سخن گفته ميشود. اساسا اين بخش از انديشه امامخميني ناشناخته است. اوايل انقلاب ايشان در تفسير حمد، خودشان برخي ديدگاههايشان را مطرح كردند ولي ادامه نيافت. آنجا امام مطالبي گفتند كه براي جامعه جديد بود و براي بعضيها هم ناخوشايند آمد كه قطع شد.
فهم كتابهاي فلسفي امام هم براي نسل جديد سنگين است، حتي براي نسل گذشته هم مطالعه و فهمش سنگين بود. در سالهاي آخر ايشان شروع كردند به مرزبندي اسلام و اسلام آمريكايي و اسلام محمدي(ص) را مطرح كردند. اسلام هم كه فقط احكام فقهي يا انديشه سياسي نيست، شامل مباني فلسفي هم ميشود. اما اين مباني باز نشده در حالي كه چهبسا فهم برخي مواضع ايشان بدون توجه به مباني نظري و فلسفيشان ميسر نباشد. اما چرا كسي روي اين مباني كار نميكند يا اصلا به آن توجه نميشود؟
اين اشكال واردي است، شما هم در اين بحث با من همراه هستيد. من هم ميگويم چرا اين كار نشده است. چرا به منظور اصلي ايشان كمتر توجه ميشود. بيشتر بحث مويد پيدا كردن براي مواضع خود مطرح است. توجه كنيد هركسي كه بخواهد اجتهاد كند بايد قواعد اجتهاد را بداند. چرا گفتهاند مستقيما سراغ متون روايي نرويد، براي اينكه هركسي متوجه نميشود منظور اصلي چه بوده است.
نگاه كنيد بعضي روايتي را از يك مجموعه درميآورند و همان را ملاك قرار ميدهند. در صورتي كه در آن مجموعه ناسخ و منسوخ وجود دارد، مواردي «معارض» يا «مزاحم» هم هست. بحث تزاحم و تعارض بسيار مهم است. بدون توجه به اين موارد، منظور گوينده از يك كلام خاص فهميده نميشود. اما اينكه چرا اين كار نشده، اشكال وارد است. بايد روي مباني كار كرد. براي اجتهاد بايد اين كار انجام شود. منظور از اجتهاد و مجتهد صرفا روحاني نيست. منظور كسي است كه علم اين كار را دارد. ما در انديشه امام احتياج به مجتهد داريم البته بايد بپذيريم كه اجتهادها با هم متفاوتند و اين ضعف نيست بلكه ناشي از قدرتش است.
در عين حال كه اجتهاد ميكنيم آيا چيزي به نام اصول امام ميتوان برشمرد كه معيار قرار بگيرد؛ اصولي كه مدون شده باشد؟
مشكل ما تعيين اصول براي هميشه است. بگذاريد من اصول را از زاويه ديد خودم بگويم، شما هم از زاويه ديد خود، اما وقتي كه در انديشه امام مجتهد شده باشيم. كلمه اصول به معناي روششناسي است. مثلا در بحث دين يكي از اصول مغفولهاش نقش زمان و مكان است. قدر مسلم اين است كه مسائلي كه در مورد واقعيتهاي عيني مطرح ميشود قضاياي خارجيه است.
مثلا اگر گفتند ما با عراق رابطه نداريم، بايد ببينيم كدام عراق منظور است؛ عراق بعد از صدام كه ديگر آن عراق نيست. در اينجا موضوع متفاوت شده است، زمان تغيير كرده و حكم هم تغيير ميكند. اينجا همان نقش زمان و مكان مطرح ميشود. امام در حيات خودشان صراحتا اعلام كردند، بايد زمان و مكان را در اجتهاد دخالت بدهيم. اما بعد از آن كسي پيگير نشد. البته علت آن بيتوجهي نيست، هنوز علم آن پيدا نشده است.
چرا اين اتفاق در حوزه نيفتاده است. ظاهرا آنجا بايد پيگير اين مباحث باشند؟
اين انتقاد به حوزه است، اما من متولي حوزه نيستم كه بخواهم سوال شما را پاسخ بدهم. به نظر من علت اين است كه موضوعشناسي نشده. اما همين هم به حوزه مربوط است كه چرا در اين مورد كار نشده است. چرا متوجه نشدهاند كه زاويه نگاه امام چيست؟ امام بسيار روي بحث زمان و مكان تاكيد داشتند و آن را راهگشا ميدانستند. ميگفتند در غير اين صورت فقه ما به بنبست ميخورد.
آيا اجازه ميدهيد درباره يكي از انديشهها و رفتارهاي امام وارد نقد شويم؟
بفرماييد!
امام اين جرات و جسارت را داشتند كه در فقه شيعه تغيير ايجاد كنند، به هر حال عمل به نظريه ولايتفقيه در فقه شيعه افراد زيادي را در مقابل امام قرار داد. اما چرا امام چيزي از 10 سال حكومت در تهران را صرف قم و پويايي اجتهاد در قم نكردند؟ يعني اتفاقي كه در تهران و در عرصه سياست رخ داد در قم و در حوزه نيفتاد. چرا حوزه را به ديگران واگذار كردند، مثلا در باب شطرنج كسي جز امام نميتوانست اين نظر را بدهد.
اين نشان ميدهد امام خيلي كارهاي بزرگتري ميتوانستند بكنند ولي ايشان درگير مسائل جنگ و حكومت شدند و امور حوزه در حيطه سنت باقي ماند و مجتهدان پويايي در سطح وسيع بهوجود نيامدند، كار فراگيري در باب اجتهاد انجام نشد و حتي موسسه تنظيم و نشر معلوم نيست چه كارهايي دراينباره كرده است.
چرا، موسسه اين كار را كرده است. همين امسال، كنگرهاي با بالاترين سطح علمي موجود در كشور داشتيم و الان هم دو سال است كه بحث امام خميني و قلمرو دين مطرح ميشود كه مسوول آن هم جناب آقاي خاتمي هستند. كه بسيار زحمت ميكشند و همچنين بحث كرامت انسان را نيز داريم دنبال ميكنيم. امام در زمان حياتشان مسائلي را مطرح كرد اما سوالات جديدي بعد از ايشان مطرح شد. لذا ما امروز محتاج مجتهد هستيم. اتفاقا در اواخر عمر خودشان نقش زمان و مكان را مطرح كردند. در حوزه هم كارهايي شد اما به نتيجه نرسيد و بعد از امام فراموش شد.
اما در مورد اينكه ايراد گرفتيد كه امام چرا به حوزه نپرداختند. بنا به دلايل مختلف از جمله مصلحتها يا مسائل جنگ يا نبودن فراغت بال يا شرايط بحراني اين فرصت دست نداد. اتفاقا اين مشكل بعد از امام بايد پديد ميآمد چون قرار بر اين شد كه سوالات جديد را با اتكا به مباني قديم بسنجيم. قطعا موسسه نشر آثار امام اين كار را ميكند. اگر اين كار را نكرده بود همين مقدار هم دست شما نبود اگر انتقاد وارد شود كه كار كم شده اين اشكال وارد است. اما اينكه آيا اين كار تنها وظيفه موسسه تنظيم آثار است؟ نه.
امام در ايامي كه در تهران بودند آيا درس به معناي كلاسيك كلمه داشتند يا نه؟
نه نداشتند. فقط درس فلسفه به مادر من ميگفتند. در پرانتز هم بگويم تفسير سوره حمد بحثي عرفاني است و در حوزه فقه وارد نميشود.
چرا هيچ وقت از ايشان درخواست نشد كه درس بگويند؟
امام سكته كرده بودند، قلبشان درد ميكرد، اوضاع كشور بحراني بود، هر روز بمباران و جنگ و درگيري بود. درس، محيط آرامي ميخواست.
يعني فکر امام قرباني سياست امام شد؟
حالا نميدانم اين تعبير خوبي است يا نه. اما مسلم اين است كه امام در طول زمان جنگ با آن شرايط كه در زمان جنگ بود همه همّوغمشان رساندن كشور به شرايط مطلوب بود. شرايط را بايد در نظر گرفت بايد الاهم فالاهم كرد. اگر آنسو كه شما ميگوييد اتفاق افتاده بود و امام بعد از انقلاب به قم رفته بود و به تبيين افكارش پرداخته بود معلوم نيست چه اتفاقي در كشور و انقلاب ميافتاد. يك مرحلهاي هم امام به قم رفتند اما كار به جايي رسيد كه به تهران برگشتند و واقعيتهايي را هم كه اتفاق افتاد بايد در نظر گرفت.
خيلي از مباحث تازه در همين حكومت كردن امام پيدا شد. اگر ايشان وارد حکومت نميشدند شايد ايشان يك مدرس مشهورتر حوزه ميشدند. ولي مسالهيابي جديد اتفاق نميافتاد. امام شاگردان درجه يكي داشتند كه اميد امام بودند مثل آقاي مطهري. من فكر ميكنم ايشان به نوعي خيالشان راحت بود كه كساني هستند كه اين مسائل را مطرح ميكنند. اما آيا در نسل جديد كساني وجود دارند كه بتوانند در آراي امام اجتهاد كنند؟
درباره نسل قبل درست ميگوييد. اما در نسل جديد قطعا هم در خودشان اين حساسيت وجود دارد وv هم اصحاب رسانهها ميتوانند اين حساسيت را ايجاد كنند. البته از اصحاب رسانهها نبايد توقع زيادي داشت. در يك سخنراني كه نميشود در مورد تزاحم صحبت كرد.
اما در مورد امام معمولا فقط 14 و 15 خرداد بحث ميشود.
اين اشكال شماست، شما بيشتر ميتوانيد بپردازيد. شما كه خودتان رسانه داريد.
ايراد از ما هم هست، اما نكته ديگرش اين است كه آيا در فضايي كه در اين دو روز 14 و 15 خرداد در كشور ما اتفاق ميافتد و راديو و تلويزيون و رسانههاي رسمي آن را ترويج ميكنند زمينه يك كار جدي و علمي درباره امام به وجود ميآيد؟ ما از شما پرسيديم كه آيا انديشه امام را ميشود بررسي كرد يا امام ناسخ و منسوخ دارد؟ اگر از كس ديگري اين سوال را پرسيده بوديم امكان انتشارش در روزنامه نبود در حالي كه اگر بخواهيم كار غيركليشهاي بكنيم بايد همين سوالات و شبهات را بپرسيم.
خود شما هم ترديد داشتيد كه اين جلسه يك جلسه كليشهاي نشود. روزنامهها اصلا وارد اين حوزهها نميشوند نسل جوان هم تصوري كه از اين دو روز دارد مثل ايام عزاداري است. شما هم كه در مراسمي صحبت ميكنيد احساسي حرف ميزنيد. ميخواهم بگويم اگر قرار بود در يك كشور 10 تا مناسبت اين طوري داشته باشيم كه امام در تمام طول سال در زندگي ما جريان داشته باشد يك روز را ميشود احساسي صحبت كرد. اما اگر قرار است فقط دو روز در مورد امام صحبت كنيم، انحصار آن در مطالب احساسي چه معني دارد؟
چنين قراري نداريم.
ولي عملا چنين اتفاقي افتاده است.
اصلا اين اتفاق نيفتاده است. يكي از اشكالات اين است كه بد تبليغات ميكنند. تبليغات اشباع كاذب ميآورد. بدترين تبليغات براي امام اين است كه اشباع كاذب آورده است. اينطور نيست كه از امام گفته نميشود، زياد گفته شده است، اشكال اينجاست وقتي زياد درباره چيزي گفته شد، همه احساس ميكنند خيلي درباره آن ميدانند. ديگر نيازي به شنيدن ندارند. ما بايد دو مساله را ايجاد كنيم، اول احساس نياز، دوم احساس ندانستن. يعني طرف بايد بداند كه نميداند و بايد بفهمد اين ندانستن يك ضرري به حالش دارد. اين نحوه تبليغات وسيع با كميت بسيار بالا عكس آن چيزي است كه شما ميگوييد. اين مساله باعث شده است جامعه احساس كند دردش اين نيست. اول نياز را بايد ايجاد كنيم.
تصويري از امام وجود دارد كه فرد جامعي بودند يعني هم بعد عرفاني هم سياسي هم فقهي داشتند. در نتيجه تبديل شدند به اسطورهاي كه دستنيافتني است. لحظات عادي زندگي امام براي نسل جوان ما قابل مشاهده و فهم نيست. من اشاره ميكنم به فيلمي كه از زندگي امام پخش شد. شوخيهايي كه ميكردند خيلي اثر مثبت در جامعه گذاشت. اما تصويري كه از امام وجود دارد تبديل شده به يك دايرهالمعارف كه در همه حوزهها كامل شده و هيچكس اجازه ندارد بالاتر از آن حرف بزند. من ميخواهم بپرسم كدام يك از ابعاد را ميتوانيم ارائه كنيم به نسل جوان كه همذاتپنداري بتواند ايجاد كند. مثلا نامهاي كه امام به همسرشان نوشتهاند چرا نبايد پخش شود و دست مردم برسد؟
همان نامهاي كه شما ميگوييد خيلي رويش بحث بود كه بايد پخش شود يا نشود. من نظرم اين بود كه بايد پخش شود با اين استدلال كه كساني كه الگوي جامعه ميشوند زندگي خصوصي ندارند. اين حق را ندارند كه زندگي خصوصي داشته باشند در حالي كه بقيه چنين حقي دارند. در متون مذهبي مثلا راجع به مسائل بسيار خصوصي پيغمبر مطالبي داريم از امام رضا سوالاتي كردهاند كه آدم خيلي تعجب ميكند چطور اين آدمها زندگي خصوصي ندارند. به خاطر اينكه اين آدمها حتي در زندگي خصوصي هم الگو هستند.
بناست مبين زندگي انسانهاي ديگر حتي در حوزه زندگي خصوصيشان باشند يعني تمام نظام تربيت بر مدار آن الگو ميچرخد. در فلسفه اخلاق سه نحله خيلي بزرگ داريم؛ «تجربهگراها»، «وظيفهگراها» و «فضيلتگراها». به نظر ميرسد فلسفه اخلاق اسلامي به فضيلتگراها نزديك است. اين ديدگاه ميگويد ما خوبي را با خوبان ميفهميم. اول ميفهميم چه كسي خوب است، از قديسان خوبي را انتظار داريم. اين طور نيست كه بدانيم خوبي چيست. اول ميفهميم اين فرد خوب است بعد ميگوييم هر چه آن خسرو كند شيرين است. حداقل قضيه اين است كه اگر مطلق صحبت نكنيم در زندگي خودمان و رفتار خودمان به همين شيوه عمل ميشود. ناخودآگاه براي بنده پدرم الگو بوده است و من در اشراق تربيتي او قرار گرفتهام. انسانهايي كه الگو هستند حوزه خصوصي ندارند. نامه امام درست است كه شخصي است ولي بايد منتشر بشود تا ديگران بدانند كه اين فردي كه الگوي جامعه است در روابط خصوصياش اين گونه بوده است.
چقدر از زندگي خصوصي امام ديده نشده است.
بسيار زياد.
چقدرش را ميتوانيد در اختيار جامعه قرار بدهيد؟
بسيار زياد. تاكنون هم قرار دادهايم. يكي از اشكالات اين است كه شما ورق نزدهايد. روزنامه همميهن با وجود حضور دوتا از چهرههاي انقلاب آنقدر روزمره ميشود كه يك هفته قبل از ايام سالگرد به تاريخهايشان نگاه ميكنند و ياد 15 خرداد ميافتند. در حالي كه شايد بيش از هزار جلد كتاب راجع به امام نوشته شده است. ما مكانيسمي داريم به نام مقالهسازي كه درباره هر موضوعي به فهرست كتابها نگاه و مطالبي از جاهاي مختلف جمعآوري ميكند و ارائه ميدهد. خيلي از مقالاتي كه در روزنامهها نوشته ميشود اين طور مقالهسازي است اما پژوهش و تحقيق بسيار كم صورت ميگيرد.
فردي كه ميخواهد در مكتب امام اجتهاد كند بايد واجد دو حيثيت و دو صلاحيت باشد؛ يكي صلاحيت ذاتي كه قدرت اجتهاد در مكتب امام را داشته باشد چه در سياستش چه در فقهش چه درنوگراييهايش چه در مبانياي كه مطرح شد. دوم اينكه بستر مناسب براي ارائه اين اجتهاد را بيابد. در مورد ضعف اجتهاد در اين قضيه شايد ما با شما همراه باشيم. آقاي مجيد انصاري ميگفت ما 15 سال است نشستهايم، ديگران كه با امام بيگانه بودند آمدهاند زير علم امام سينه ميزنند. درحالي كه مناديان اصلي در حاشيه قرار گرفتهاند. كار به جايي رسيده كه حتي نزديكان وقتي ميخواهند حرفي درباره امام بزنند، احتياط ميكنند. شايد هم حق با آنها باشد. ميگويند فعلا از حرف ما برداشت غلط ميشود. از سر صدق و صميميت ميگويند.
درحالي كه برخي از سر منفعتطلبي چنين ميكنند. آنهايي كه ميخواهند از اين گفتمان غالب پرچمي بسازند و سينهچاك شوند امام را تخصيص خودشان ميدانند. ميگويند آنچه كه ما ميگوييم روايت انحصاري امام است. كافي است 20 سال اينها حاكم باشند، آن كساني هم كه ميتوانستند واقعيتها را روشن كنند در صحنه نباشند. ديگر چه كسي ميماند؟ غربتي كه مرحوم احمد خميني در همان فرصت پاياني حياتش داشت قابلتامل است. من بارها شاهد بودم كه احمد آقا در جلساتي كه حضور داشت يك گوشه مينشست و انگار از خود بيخود ميشد. اين ناشي از همان غربتي است كه جريان حاكم بر ما غالب ميكند. چطور ميشود اين فضا را شكست؟ آيا ميتوان معادلات را تغيير داد؟
خيلي خوب است مسائل را دستهبندي كنيم. صحبت شما اين بود كه اساسا امام ميخواسته بگويد پرداختن به مسائل فكري به درد نميخورد. ولي اگرهم چنين قصدي بود راهش اين نبود. چون اين بحث تئوريك و كار فكري، بالاخره بايد بيان شود. با كنار گذاشتن حل نميشود. ولي به نظر ميرسد كمبود وقت اجازه نميداده كه امام خودش كرسي درس داشته باشد.
چون راهحل اين قضيه فرار از مدرسه نيست، راهش حضور در مدرسه و تبيين تئوريك مسائل است. صحبت ديگرتان هم اين بود كه وقتي از دنيا رفتند ما مواجه ميشويم با گروهي كه خيليهاشان در دوره حيات امام رفاقتي با ايشان نداشتند. اما بعد از ايشان متوليان انديشه امام و مفسر رسمي شدند. اين حرف فيالجمله درست است يعني عدهاي بودند كه اين گونه عمل كردند.
نتيجه اين شد كه امام منحصر به يك گروه شد. اما اگر اشكال وارد است به اين طرف وارد است كه علم ديگري را برداشت. اشاره ميكنم به مطلبي از آقاي قوچاني كه در روزنامه اعتمادملي نقل شد كه بدبختي جايي شروع شد كه ما اسم خط امام را يادمان رفت. بنابراين اشكال از آنها نيست، آنها با تفسير خودشان با اجتهاد خودشان امام را گرفتند. تريبون هم داشتند و پيش رفتند. ولي اين دليل نميشد كه ما در مقطعي به خصوص بعد از دوم خرداد كه واژههاي جديد مطرح شد، يادمان برود كه ما ميتوانيم همه مجتهدين همين مكتب باشيم. اما خيليها به نوعي مجتهدين مكتب ديگري شدند. اين اشكال به آن طرف وارد نيست، به شما وارد است. در اوج بحثهاي ولايت مطلقه بايد متوجه ميشدند كه قيدمطلقه در ولايت مطلقه چيست. چرا امام قيدمطلقه را آوردند؟
اتفاقا اين يكي از سوالاتي است كه درباره فلسفه سياسي امام طرح ميشود. آيا منظور امام از ولايت مطلق فقيه، اختيارات فراقانوني وليفقيه بود؟
امام اين قيد را در مقابل كساني آوردند كه معتقد بودند فقه بايد در محدوده توضيحالمسائل باقي بماند. اين مطلق از قانون اساسي نيست، مطلق از احكام اوليه است. اگر اين اجتهاد بيان ميشد و رويش كار ميشد ماجرا فرق ميكرد. يا در مورد مردمسالاري ديني، حكومت فقه است يا مردم همين مساله مطرح بود. با حفظ احترام به همه بحثهايي كه مطرح شد تمام بحثها از نظر من از لحاظ فني غير از دو، سه تا از ارزش علمي دور بود. انگار همه قبول كرده بودند كه اگر كسي بگويد مردم ملاك مشروعيت هستند يعني خدا نيست. درحالي كه اصلا اين دو ربطي به هم ندارد.
اين كار را خدا ميكند، مثلا حكم «يجب شرب الشاي» (نوشيدن چاي واجب است) حكم را روي موضوعي كه نوشيدن چاي است گذاشتهايم. به شرب ميگويند موضوع، به چاي ميگويند متعلق. حكم را ميگذارند روي اين موضوع. چه كسي اين كار را ميكند؟ خدا. حالا اگر خدا حكم وجوب اطاعت را روي فقيه با مقبوليت گذاشته باشد آيا اطاعت از اين فرد با حكم شرعي منافاتي دارد؟ اساسا مشروعيت تئوريك دموكراسي از نظر مردم درنميآيد. اگر بگوييم چرا حرف اكثريت مطاع است؛ نميتوانيد بگوييد چون اكثريت ميگويند.
اين دور است. ميگويند چون عقل ميگويد. يا ميگويند خدا ميگويد. در اسلام عقل و نقل با هم ميگويند. پس ملاك صحت قضايا در درون يك مكتب به نظر مردم وابسته نيست. مردم ملاك حقيقت نيستند. مردم ملاك اطاعت هستند. بحثي كه اينجا وجود دارد اين است كه شما ميگوييد حكمي را خدا گذاشته است روي اين عنوان كه عبارت است از فقه، عدالت، شجاعت و آگاهي و ..
سوال ديگر اين است كه آيا قيد ديگري هم به نام مقبوليت هست؟ آيا ميشود گفت: خدايي كه گفته اطاعت بكن نگفته از فقيه غير مقبول اطاعت كن. اما آيا ملاك تشريع، مردم هستند؟ خير، خدا ملاك را تعيين كرده است.
در سالهاي اول انقلاب به خاطر چهره كاريزماتيك امام چنين بحثي مطرح نشد. آن زمان به اين صورت كه اين بحث پيچيدهاي كه حالا مطرح شده نبود. استنباط من اين است كه اين حكم روي عنوان فقيه مورد اقبال رفته است. اما اينها ترجمه ميشود، وقتي برميگردد به فارسي قلب مفهوم ميشود. مصيبت ترجمه فلسفه غرب با فلسفه اسلامي هم همين است. لايب نيتس لفظي دارد كه آن را به «جوهر» ترجمه كردهاند. در حالي كه هيچ ربطي به جوهر ما ندارد. مشروعيت را كه ميخواهند ترجمه كنند ميآيد در مقابل شرع. يكي از مسائل ديگري كه در فرهنگ امام دخالت دارد مكتب سياسي امام است. فرق امام با بقيه مجتهدين و مراجع از يك جهت تمايز بين سنت و دين، ارزشهاي سنتي و ارزشهاي ديني است. در جامعه ما اين دو مقوله به هم آميخته است. در حالي كه كاملا متفاوتند. مثلا خزينه كه يك عرف زندگي بود، شده بود جزو ارزشهاي ديني، حتي كشته داد تا به آب لوله و به دوش تغيير يافت.
به اسم دين دفاع از سنتكردن ظلم بزرگي است. اسلام قدرتش اين است كه از شرق اندونزي تا غرب مغرب با سنتهاي مختلف سازگاري داشته و توانسته با آنها زندگي كند. اگر تغيير سنت بدهيد تغيير دين نيست. اسلام در عصر مدرنيسم ميتواند با سنتهاي مدرنيسم هم بسازد. البته نه الزاما با همهاش سازگاري پيدا كند. نامه امام به همسرشان در روزگار خودش سنتشكني است اما خارج از دين نيست. امام كه به فرزندانش گفته بروند دانشگاه يا در انقلاب شركت كنند، اين سنتشكني در جامعه است اما ضد دين نيست. يا در مساله موسيقي يقينا سنتشكني است اما خلاف دين نبوده است.
در زندگي شخصي امام هم اين نكته وجود دارد. جايي كه مرز دين نيست امام نه نهي از منكر دارد و نه امر به معروف. مثلا انگشتر طلا چون خلاف دين است، امام يواشكي از انگشت طرف آن را در ميآورد و ميگذاشت كف دستش. اما ريش تراشيدن خلاف سنت بود ولي شايد كسي مقلد يكي از مراجعي باشد كه تراشيدن ريش را حرام نميداند و لذا امام مستقيما نهي از اين امر نميكردند. يكي از ويژگيهاي امام اين است كه امام فقط به ارزشهاي ديني حتي در زندگي شخصياش تكيه ميكرد.
دو نكته ديگر هم هست؛ يكي اينكه امام خميني در زمينه عرفان و فلسفه هم صاحبنظر بودند بيشتر بر جنبههاي فقهي و سياسي ايشان تاكيد شده است و كمتر آن چهره ايشان معرفي شده است. در حالي كه جامعه به اين ابعاد هم نياز دارد.
اما مطلبي كه درباره وجوه فلسفي و عرفاني امام گفتيد، به هر حال يكي از ابعاد وجودي امام عرفان ايشان است. من معتقدم بزرگترين بعد زندگياش عرفانش است، يعني بيش از هر چيز يك عارف است. الان برخي ميگويند دين عصر مدرن عبارت است از معنويت كه دارد جايگزين اديان و شريعت ميشود. انسانها هم نميتوانند بدون معنويت زندگي كنند. به تعبير پوزيتيويستي، منفعت انسانها در اين است كه فرض كنند معنويتي هست.
دين عصر مدرن معنويت است. اين يك آفت دارد يك حسن دارد؛ حسنش در اين است كه اين پايه بسيار خوبي است براي اينكه دين را پيش ببريم. آفتش اين است كه انسانها را اقناع ميكند كه دنبال شريعت و دين نروند. ميبينيم درويشيگري و صوفيگري رونق ميگيرد.
منبع:هم ميهن
چهارشنبه 1386/03/23
امام خمینی وعرفان
روز گذشته دومين همايش بينالمللي «نقش تصوف در تربيت روحي» در شهر «الجديده» مغرب برگزار گرديد.
در اين همايش، محققاني از كشورهاي مغرب، جمهوري اسلامي ايران و آمريكا پيرامون اين موضوع به ارائه ديدگاههاي خود پرداختند.
احمدعلي نورعليوند، يكي از دو محقق ايراني شركتكننده در اين همايش، با شاره به هجدهمين سالگرد ارتحال ملكوتي امام خميني(ره) اظهار داشت: همانطور كه ميدانيد آن حضرت تمام عمر پر بركت خويش را صرف خدمت به اسلام و احياي شعائر ديني تعليمات عاليه اسلام نمودند. ايشان در حالي كه فقيه و عالم ديني بودند، عارفي بزرگ و سياستمدار توانمندي بودند و هميشه مسلمانان را به وحدت و همبستگي دعوت ميكردند.
نورعليوند افزود: گر چه حضرت امام(ره) معروف به احياگر نظريه ولايت فقيه بودند ولي از آثار ايشان استنباط ميگردد كه به ولايت انسان كامل اعتقاد داشتند.
وي در خصوص ارتباط عرفان با حكومت اين مطلب را از كتاب «آداب الصلاة» حضرت امام نقل كرد كه «عارف سالك الي الله پس از پايان سير و سلوك الي الله و في الله، وظيفه دارد بندگان خدا را به راه تكامل هدايت كند و به آباداني سرزمينها بپردازند».
نورعلي وند با ذكر مطالبي از كتاب «شرح حديث جنود عقل و جهل» و وصيتنامه امام خميني(ره) نتيجه گيري نمود: «حضرت امام ولي فقيه را تنها يك فقيه نمي دانستند كه از قوانين اسلام آگاهي دارد، بلكه بايد شخصي باشد كه علاوه بر دانش و آگاهي از احكام دين، راه سير و سلوك و مراتب اخلاق عاليه را پيموده و داراي دو صفت عدالت و تقوي باشد. اداره جامعه اسلامي بايد در دست كساني باشد كه به دور از هواي نفس و مطيع دستورات الهي باشند و اداره جامعه را حكومت بر مردم ندانند».
محمد عجم، محقق ديگر ايراني در اين همايش با بيان سابقه تاريخي عرفان و تصوف در ايران و تاثير آن بر تصوف و عرفان ساير مناطق جهان، به بيان توضيحاتي در مورد تاثير عرفان مولانا جلال الدين بلخي بر عرفان جديد غربي پرداخت و به استقبال جهان غرب از ترجمه آثار ايشان و نامگذاري امسال به نام مولانا از سوي يونسكو اشاره نمود و ضمن مقايسه اشعار عرفاني مولانا و اشعار عرفاني امام خميني(ره)، عرفان جديد عملي را بر پايه خودسازي فردي و اهتمام به مسائل اجتماعي، انساندوستي، تسامح و مدارا عنوان نمود.
چهارشنبه 1386/03/23
مدارس ایرانی خارج کشور

| مدیر کل مدارس خارج از کشور اعلام کرد : بسیاری از فضاهای آموزشی خارج از کشور برای تحصیل ایرانیان شرایط مطلوبی ندارند. | |
|
آیت الله ایزدیان در گفتگو با خبرنگارمهر در زمینه مشکلات مدارس ایرانی خارج ازکشور تاکید کرد : دانش آموزان ایرانی مقیم ترکیه (استانبول ) در مدرسه خیرسازی درس می خوانند که 124سال قدمت دارد. این مدرسه و بسیاری از فضاهای آموزشی خارج از کشوربرای تحصیل ایرانیان شرایط مطلوبی ندارند. مدیرکل مدارس ایرانی خارج از کشور خاطرنشان ساخت : ایرانیان مقیم ترکیه از سر اجبار و به دلیل کمبود آموزشگاه مجبورند در این مدرسه بسیار قدیمی درس بخوانند ومصائب مربوط به بافت قدیمی آن را تحمل کنند . ایزدیان اظهار داشت : درکنار مشکلات فیزیکی این نوع مدارس مجبورهستیم در کشورهایی مانند کویت سالانه حدود 500 میلیون تومان اجاره بها بپردازیم . مدیرکل مدارس خارج از کشور گفت : در شهر" شارجه" امارات نیزایرانیان مدرسه مطلوبی ندارند . ایزدیان دربیان راه حل این مشکلات تصریح کرد : با سرمایه گذاری ملی ، استفاده از امکانات محلی و کمک خیرین مدرسه ساز برای احداث مدارس خارج از کشورمی توان بارپرداخت هزینه های سنگینی از این دست را سبک تر کرد . وی خاطرنشان کرد : از یک سال و نیم گذشته تا کنون به همت خیرین ، مدارس مناسبی در مالزی و دبی افتتاح شده و برای بهبود اوضاع برنامه ریزی های اساسی در حال انجام است . |
سه شنبه 1386/03/22
امام خمینی وملاصدرا
بسياري دارند. از جمله اين که هر دو در عين اشراف به برهان، دستي گشاده در عرفان و اشراق دارند و از سويي با کلام و قرآن نيز سر و سرّي داشته، با تفسير و فقه نيز آشنايي وافري داشته و فقيهاني برجسته اند. به رغم همه اين وجوه اشتراک در حوزه انديشه و نظر و به ويژه اشراف هر دو به دانشهاي مختلف، اما حوزه عمل اين دو حکيم، که صدر و ذيل حکمت متعاليه در روزگار تأسيس و روزگار کنونياند، از يکديگر ممتاز و متمايز است. به ويژه اين تمايز را ميتوان در رجوع و بهرهبرداري گسترده از فقه و فقاهت، نشستن بر مصدر مرجعيت شيعيان و صدور فتوا، درافتادن با سلطنت و در نهايت تأسيس دولتي نوبنياد به خوبي مشاهده کرد.از اين رو نخستين تمايز بارز دو حکيم متألّه، تداوم و استمرار فلسفه از يک سوي و همراهي و همرأيي با فقه و فقاهت از سوي ديگر است. امام خميني، که آن روزها مشهور به حاج آقا روحالله بود، برخلاف صدرالدين، که تمام عمرش را صرف آموختن، نگارش و آموزش فلسفه کرد، پس از گذشت چهار دهه از حياتش ارتباط رسمياش را با فلسفه قطع ميکند. آخرين باري که روح الله به تدريس فلسفه و به ويژه اسفار اربعه صدرالدين شيرازي پرداخت، اواخر دهه بيست شمسي بود. پس از آن، و از آغاز دهه سي، او ديگر به تدريس و نگارش آثار عرفاني و فلسفي نپرداخت. گو اين که قبل از آن نيز اثر مکتوبي در فلسفه، به جز برخي آثار در اصول و اخلاق و عرفان، که در آنها برخي مباحث فلسفه را نيز مورد بحث قرار داده، از خود بر جاي نگذاشته بود. بسياري از شاگردان حاج آقا روح الله که از دهه سي به بعد در شمار شاگردان ايشان درآمدهاند به ياد ندارند که او فلسفه تدريس کند. همت اصلي ايشان در اين دوران صرف تدريس فقه و اصول معمول در حوزههاي علميه شد. اين کار موجب شد که ايشان به عنوان استادي برجسته و صاحب نام در فقه، زبانزد جامعه علمي گردد؛ چنان که پيش از آن در حوزه عرفان و اخلاق نيز شهره بود. مکتوبات فقهي و اصولي ايشان عمدتاً در اين دوره نگارش و منتشر شده است، بيآن که در آنها اشاراتي به فلسفه و عرفان بنمايد. در مقابل صدرالمتألهين شيرازي تا انتهاي عمر خويش به تعليم و تعلم و نگارش در حوزه فلسفه، افزون بر توجه به ساير حوزههاي دانشي، پرداخت. تدريس حکمت توسط وي در شيراز، زادگاه وي، يکي از پر رونقترين دورههايي است که شيراز به خود ديده است. صدرالدين در عين اشراف به فقه و فقاهت تا آخر به تعليم و تعلم در موضوع فلسفه وفادار ماند و آثار مهمي از خود برجاي گذاشت و شاگردان برجستهاي تربيت کرد.
آنچه امام خميني از نخستين سالهاي دهه سي پيگرفت، پيريزي بنيادي بود که توانست در دهه چهل حاج آقا روح الله را به عنوان فقيهي زبردست و توانا مورد توجه قرار دهد و زمينه ساز طرح مرجعيت عام ايشان گردد. به اين ترتيب پس از سالهاي چهل شمسي، امام خميني، برخلاف صدرالدين شيرازي، در موضع مرجعيتي عمومي قرار گرفت که در آن جمع کثيري از شيعيان در داخل و خارج ايران از فتاواي فقهي وي پيروي ميکردند. در همين سالها، شاگردان بسياري، که غالباً فقه را نزد وي آموخته بودند، به دور ايشان گرد آمدند. حال آن که اگر صدرالمتألهين شيرازي ميخواست به حوزه مرجعيت فقهي وارد شود، با توجه به شرايط، از چنين امکاني برخوردار نبود. البته نهاد مرجعيت در شمار نهادهايي است که در سالهاي متأخر پديد آمده و در دوره شيرازي، مناصب بالاي مذهبي از سوي نهاد سلطنت و شخص شاه به عالمان واگذار و منصبي حکومتي تلقي ميشد. نيز تا آنجا که به ياد داريم، صدرا ميانه چندان خوبي با نهاد سلطنت صفوي نداشته و با اين که گفته ميشود خود فرزند حاکم شيراز بود و به رغم حمايت حاکم وقت شيراز از وي، که گويا با صدرا دوستي ديرينهاي هم داشته است، اما اين وضعيت تغييري در نگاه وي درباره سلطنت و سلطان ايجاد نکرد و او همچنان به شاه توجهي نداشت. جالب اين که برخلاف آنچه معمول بوده است و بر اساس آنچه در آثار وي ميتوان يافت، او هيچ يک از آثارش را به شاهان صفوي اهدا نکرده و کوچکترين تعريف و تمجيدي از آنها به عمل نياورده است. به هر حال در تغيير و تحولات پس از صدرا و در دوره اخير است که نهاد مرجعيت پايهگذاري و تثبيت شد و امام خميني به عنوان فقيهي متألّه و از اصحاب و مفسران حکمت متعاليه به اين مرتبه و جايگاه دست يافت.
و در نهايت، مهمترين نقطه تمايزي که دو حکيم حکمت متعاليه را از هم جدا ميکند، براندازي نظام سلطاني پهلوي به دست امام خميني و حضور مستقيم و بلاواسطه او در صدر هيأت حاکمه و قدرت سياسي است. کاري که صدرالمتألهين، اگر هم به فرض آرزوي آن را داشت، در عمل، رؤيايي دست نايافتني براي او بود که هرگز به آن نائل نشد. حتي صدرالدين هيچ حرکتي نيز به سمت برخورداري از مناصب سياسي و مقامات عمومي انجام نداده است. گو اين که شرايط و اوضاع زمانه نيز براي چنين تغييرات و حرکتها و جنبشهايي - شبيه کاري که امام خميني با آن مبادرت ورزيد - آمادگي نداشته و در نتيجه اوضاع و احوال زمانه تأثير خود را بر صدرا بر جاي گذارده است. با وجود اين به نظر ميرسد بتوان حضور امام خميني در صدر حکومت را متأثر از مباني حکمت متعاليه به شمار آورد. از اين رو گرچه نقطه عطف تمايز اين دو حکيم در تأسيس نظم و نظام سياسي جديد و برانداختن نظم سياسي قديم است، اما نبايد از خاطر برد که صدرا آگاهانه و خودخواسته يا ناخودآگاه زمينه حکمتي را پايهگذاري کرد که در عمل، چهار قرن پس از وي، و توسط يکي از پيروان و شارحان حکمت متعاليه، به حيات نظم و نظام سلطاني خاتمه داده شد. آنچه که شايد در مخيّله صدرالمتألهين هم خطور نميکرد. ملاصدرا البته با عالمان به اصطلاح ظاهربين درگير شد و در اين زمينه رسالههاي مستقلي نگارش کرد اما هيچ گاه به طور مستقيم و علني با دستگاه سلطنت به مقابله برنخاست و به دور از هياهوي اصحاب قدرت توانست نظام فلسفي خاصي را که بعدها به حکمت متعاليه شهره شد، تأسيس کند که در نهايت بساط نظم و نظام سلطاني را بر هم چيد.
به هر حال يكي از نقطه تمايزهاي امام خميني و صدرالدين نوع برخورد اين دو متفكر با حکومت و حاکمان در دوره خود است. در حالي كه امام خميني پس از آن كه از اصلاح رژيم پهلوي نااميد ميشود، به قصد انقلاب به مبارزه آشکار با جکومت ميپردازد و به تبعيد ميرود، اما هرگز به ياد نداريم که صدرا به مبارزه آشکار با حكومت وقت پرداخته باشد. البته ملاصدرا در دوره زيست خود با توجه به شرايط زمانه و مخالفتهاي مختلفي كه به ويژه از سوي ظاهرگرايان با وي ميشود، به تبعيدي خودخواسته ميرود. اين در حالي است كه هيچ تعريف و تمجيدي از حکومت و سلاطين وقت، برخلاف بسياري از هم عصران خويش، در آثار و عملکرد وي نميتوان يافت. شايد همه اينها خود دلالت بر مخالفت نظري و عملي با حکّام داشته باشد.
بدين ترتيب روشن ميشود که چگونه با توجه به تغيير و تحول در اوضاع زمانه، تحول و تغيير گستردهاي در نحوه عملِ دو حکيم حکمت متعاليه پديد آمد که در ضمن آن و در طي يک سير تقريباً بيست و چند ساله و پس از قطع ارتباط رسمي با فلسفه توسط امام خميني، نظمي متفاوت تأسيس شد. گرچه صدرالمتألهين و امام خميني در تفسير قرآن و آموزههاي و حياني، اخلاقي، کلامي، برهاني، عرفاني و حتي فقه و فقاهت اشتراکات عمدهاي داشتهاند، اما رجوع و توجه گسترده امام خميني به حوزه عمل، تأثيرات و تغييرات عمدهاي در حيات سياسي برجاي نهاد. آنچه که گويا از چشمان تيزبينِ پژوهشگران نکته سنج برکنار مانده است.
سه شنبه 1386/03/22
فیزیک وباز هم دردسر
موضوع اعتراض به سوالات امتحان نهايي فيزيك (3) فردا در كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس مطرح ميشود.
به گزارش فارس، امتحان فيزيك (3) رشته رياضي فيزيك روز پنجشنبه دهم خرداد، برگزار شد كه اين امتحان با اعتراض گسترده دانشآموزان در سراسر كشور مواجه شد.
به عنوان مثال در تهران دانشآموزان تعدادي از مناطق بعد از پايان امتحان به آموزش و پرورش منطقه مراجعه كرده و نسبت به طرح سوالات امتحان اعتراض كردند كه مناطق 3 و 6 تهران از جمله اين مناطق هستند.
بر اساس اين گزارش، دانش آموزان سوم متوسطه رشته رياضي فيزيك نواحي يك و دو اردبيل با تجمع در محوطه سازمان آموزش و پرورش استان، به نحوه طراحي سوالات امتحاني فيزيك كه به صورت كشوري و نهايي بوده است اعتراض كردند.
سيزدهم خرداد، دانش آموزان سال سوم رياضي اصفهاني در اعتراض به سوالات طراحي شده در درس فيزيك برابر سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان تجمع كردند.
بعد از برگزاري امتحان فيزيك (3)، دانشآموزان خراسان جنوبي نيز نسبت به اين امتحان اعتراض كردند.
اين دانشآموزان و خانواده آنها خواستار برگزاري دوباره امتحان فيزيك (3) هستند اما آموزش و پرورش طي اطلاعيهاي اعلام كرده است كه سوالات امتحاني سخت نبوده است و جهت رعايت حال دانشآموزان، تعدادي از سوالات كه به نظر اكثريت حاضر در جلسه از سطوح يادگيري بالاتري برخوردارند، بارم آنها كاهش و بين سوالات ساده سرشكن شده است.
سه شنبه 1386/03/22
تعطیلات نوروزی
بر اساس طرحي كه وزير كشور به رئيس جمهور ارائه داده، تعطيلات كشور ساماندهي خواهد شد.
به گزارش فارس، مصطفي پورمحمدي وزير كشور در نامهاي به رئيس جمهور با ارائه طرحي براي ساماندهي تعطيلات رسمي كشور، مواردي را پيشنهاد كرده است كه مهمترين شاخصههاي آن كاهش تعطيلات نوروزي به يك هفته و ايجاد تعطيلاتي با عنوان تعطيلات زمستاني به مدت يك هفته در همه مراكز آموزشي كشور است.
اين طرح پس از تاكيد رئيس جمهور در جلسه استاني هيأت وزيران در استان تهران از طرف وزير كشور ارائه شده و در ادامه آن نيز تعطيلات عيد سعيد فطر به روز 2 افزايش مييابد، اما برخي تعطيلات ديگر حذف خواهد شد.
وزير كشور در نامه خود به رئيس جمهور تاكيد كرده كه اين طرح ساماندهي، براساس بررسيها و مطالعات تطبيقي در كشورهاي مختلف جهان صورت گرفته و مورد نظر شوراي اجتماعي كشور نيز بوده است.
سه شنبه 1386/03/22
زاگرس ارتفاعات زردکوه

چهارشنبه 1386/03/16
مراسم بزرگداشت هجدهمین سالگرد امام خمینی ره
چهارشنبه 1386/03/16
مسولان نظام در سالگرد ارتحال امام ره

چهارشنبه 1386/03/16
مقام رهبری وهویت حقیقی حرکت امام راحل
ايشان به كنايههاي عدهاي مقدسمآب مقابل امام خميني اشاره كردند كه با اشاره به انقلاب و جنگ ميگفتند، جواب اين خونها را چه كسي ميدهد و امام درپاسخ ميفرمودند، همان كسي كه جواب خونها را در بدر و صفين داد.
به گزارش پايگاه اطلاعرساني دفتر رهبري ملت وفادار ایران درهجدهمین سالگرد رحلت خمینی روح خدا با امام بزرگوار خود تجدید پیمان کرد. در اوج این قدرشناسی ملی، صدها هزار نفر از قشرهای مختلف ملت در حرم مطهر امام خمینی (رض)، راه خمینی کبیر را تنها راه تحقق اهداف و آرمانهای اسلامی و ملی اعلام کردند.آیت الله خامنه ای در این اجتماع عظیم و بسیار پرشور تأکید کردند: آینده ملت ایران در پرتو اتکاء به هویت حقیقی حرکت امام راحل عظیم الشأن یعنی اسلامی بودن، مردمی بودن، و نوآوریهای متکی بر اسلام بسیار درخشانتر از گذشته است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه امام خمینی (ره) و فکر و راه ایشان کلمه طیبه ای است که به ملت اسلامی عظمت بخشید، تصریح کردند: نام امام بزرگوار، اندیشه نیکو و عمل صالح ایشان در ایران بزرگ و در فضای امت اسلامی و جامعه بشری روز به روز زنده تر و تابناک تر خواهد شد.
آیت الله خامنه ای، علت اقتدار و ماندگاری مردان الهی را ارتباط با خدا و کار برای خدا دانستند و افزودند: راز قدرت معنوی و رمز «عظمت و نفوذ» رو به افزایش امام خمینی (ره) این است که آن شخصیت بزرگ در همه کارها فقط خدا را دید و در راه او مجاهدت کرد و خدا نیز همانگونه که در قرآن وعده داده است همیشه با او بود.
ایشان افزودند: علت آرامش خاطر و تزلزل ناپذیری امام در همه لحظات به ویژه مقاطع سخت و حساس کشور و حتی در لحظه عروج به سوی پروردگار همین ارتباط و اتصال با خدا بود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه حرکت در مسیر حق، ایستادگی در مقابل زورگویان و دستیابی به پیشرفت و استقلال، مستلزم پرداخت هزینه است خاطرنشان کردند: امام (ره) اعتماد عمومی مردم را به عنوان هزینه این راه پرداخت و خداوند نیز این هزینه را به صورت مضاعف به او بازگرداند به گونه ای که جمعیت شرکت کننده در مراسم تشییع ایشان به مراتب از استقبال کنندگان از آن رهبر بزرگ بیشتر بود.
ایشان تنها راه دستیابی یک ملت را به اهداف و حقوق خود، بصیرت و ایستادگی آگاهانه برشمردند و خاطرنشان کردند: حقوق یک ملت، با التماس به سلطه گران و عقب نشینی و نرمش در برابر آنان محقق نخواهد شد چرا که حق را باید با تلاش و ایستادگی به دست آورد.
رهبر انقلاب اسلامی پایداری و مجاهدت ملت ایران را مهمترین عامل ثبات و استحکام نظام و تحقق «استقلال و عزت ملی» دانستند و افزودند: بر اثر ایستادگی و بصیرت ملت ایران، زورگویان جهان به این نتیجه رسیده اند که «ایرانی» هر جا پای دفاع از حق و حقوقش به میان آید هرگز از میدان خطر عقب نشینی نمی کند.
آیت الله خامنه ای تداوم ایستادگی ملی را زمینه ساز احقاق حقوق مردم ایران در همه زمینه ها از جمله انرژی هسته ای دانستند و افزودند: رویه ملت آزاد و مستقل ایران این نیست که برای دستیابی به انرژی هسته ای و دیگر حقوقش از قدرتهای سلطه گر التماس و خواهش کند چرا که این ملت بزرگ و جوانان برومندش خود را باور کرده اند و با تکیه بر تجربه های 28 سال اخیر می دانند که با ایستادگی بصیرانه می توانند همه حقوق خود را به دست آورند.
رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد هویتی جدید یعنی «جمهوری اسلامی» را در منطقه حساس خاورمیانه از مهمترین اقدامات امام راحل برشمردند و با تشریح و تحلیل روند تحکیم سلطه استکبار بر خاورمیانه پس از جنگ دوم جهانی افزودند: ایران نیز در آن دوران سیاه، صد درصد تحت نفوذ و سلطه عمیق استکبار آمریکا بود و به همین علت معجزه انقلاب اسلامی که به رهبری بی نظیر امام و همت ملت به وقوع پیوست همه سلطه گران را غافلگیر کرد اما افراد با بصیرت همان موقع دریافتند که مسیر منطقه، با برافراشته شدن پرچم اسلام در ایران عوض شده است.
ایشان به تلاشهای ناکام دشمنان برای از بین بردن جمهوری اسلامی اشاره کردند و افزودند: با وجود همه طرحها و توطئه ها، هویت جدیدی که امام ایجاد کرد امروز با ثبات ترین نظام منطقه است و ملت ایران پرشورترین، مصمم ترین و با آبروترین ملتها به شمار می آید و چهره درخشان جمهوری اسلامی و امام بزرگوار، روز به روز در میان توده های ملتهای مسلمان و «جوانان و روشنفکران جهان اسلام» مقبول تر می شوند.
آیت الله خامنه ای استمرار این روند و تداوم پیشرفت کشور را به ادامه وفاداری ملت و نخبگان به خطوط اصلی حرکت امام منوط دانستند و تأکید کردند: اسلامی بودن، مردمی بودن و برخورداری از ابتکار و نوآوری اسلامی، سه نقطه اصلی حرکت مبارک امام است که نباید هیچگاه فراموش شود.
ایشان اسلامی بودن نظام را شاخصه ای فراتر از تعلق جمهوری اسلامی به یک مذهب دانستند و افزودند: جمهوری اسلامی از دل معارف شیعی به وجود آمده است اما اسلامی بودن نظام به معنای اسلام فرامذهب و هویتی فرامذهبی است و نظام اسلامی هرگز شناسنامه تک مذهبی برای خود قائل نبوده است و به همین علت است که امروز جوان سنی فلسطینی همچون جوان شیعه لبنانی به جمهوری اسلامی چشم امید دوخته است و نظام اسلامی به همه اجزاء پیکره عظیم امت اسلامی، احساس افتخار و عزت می بخشد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نگاه جامع نظام جمهوری اسلامی به نیازهای مادی، معنوی و اخلاقی مردم، خاطرنشان کردند: در نظام اسلامی علاوه بر توجه جدی به نیازهای اقتصادی و امنیت عمومی مردم، امنیت اخلاقی و حفظ نظام خانواده نیز مورد توجه ویژه است.
آیت الله خامنه ای با اشاره به تلاش امپراطوری خبری و رسانه ای استکبار برای ارائه تصویری مخدوش و غلط از ملت ایران و نظام اسلامی افزودند: ایستادگی و پیروزی ملت ایران در برابر تهدیدها و چالشها، حفظ اصول و جهت گیریهای اصلی، پیشرفت های شگفت آور علمی و فناوری، پیشرفت در عرصه های مدیریت اجتماعی و سیاسی، افزوده شدن عزت بین المللی و الگو شدن برای ملتهای مسلمان، تصویر واقعی ملت ایران است.
چهارشنبه 1386/03/16
طلوع خورشیدی دیگر
پخش مشروح اظهارات حجتالاسلام سيدحسن خميني و تبيين ديدگاههاي وي، موجي از اميد را در جامعه به خاطر طلوع چهره توانمند ديگري براي آينده نظام پديد آورد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، توانمندي سيدحسن خميني در حوزههاي گوناگون فرهنگي، فلسفي، اجتماعي، سياسي و عرفاني در پاسخ به پرسشها و حفظ مبناي فكري و نوع نگرش و ديدگاه امام(ره)، نشان از توانمندي علمي و پژوهشي در كنار اشتياق و دلبستگي وي به منش امام خميني(ره) دارد. نوه امام همچنين با طرح سوژه «اجتهاد» درباره انديشه امام خميني، مسير تازهاي را براي فحص و پژوهش در انديشه مطرحكننده تئوري «ولايت فقيه» گشود.
تدريس رسايل و مكاسب كه نشاندهنده رسيدن حجتالاسلام سيدحسن خميني به مرز اجتهاد است و تسلط وي به زبان انگليسي در كنار فعاليتهاي علمياش در حوزههاي فلسفه و عرفان، نشاندهنده جامعيت نسبي وي در حوزههاي گوناگون فكري است.
تواضع و صراحت لهجه سيدحسن خميني كه در مصاحبه مشروح وي با سيماي جمهوري اسلامي آشكار بود، در كنار طبع شعر و گرايشهاي مردمي او، نشاندهنده شباهتهاي فراوان وي به حضرت امام(ره) بود. چنانكه وي حتي زماني كه با پرسش «سادهزيست ماندن» خانواده امام پس از ايشان روبهرو شد، صادقانه اظهار كرد كه برخي از آنان سادهزيست مانده و برخي، روش ديگري را برگزيدهاند.
نگرش منتقدانه سيدحسن خميني به مسائل فرهنگي و اجتماعي و انتقاد آشكار وي از عملكرد صداوسيما در رابطه با تبيين شخصيت امام خميني(ره) نيز از تيزبيني سيدحسن خميني درباره عملكرد رسانههاي گروهي حكايت داشت.
همچنين ارادت وي به رهبر انقلاب، همراه با توجه به نسل جوان با نقل عبارتي از
دوشنبه 1386/03/14
خورشیدی که غروب کرد
خورشید درخشانی که در تاریکترین برهه از حیات خاکی بشریت بدرخشید وبرما آدمیان دیر باور اذکار ذیل را متذکر گردید.باشد که پند گیریم اگر لایق باشیم
۱- می شودرهرو معصوم بود !
۲- می شود از مقام دنیای دل برید !
۳- می شودبنده مخلص خدا بود وزندگی هم کرد!
۴- می شود بر قلبهای پاک حکومت کرد!
۵- می شود بتهای درون وبرون را شکست!
۶- می شودشجاعت وتدبیر توام باشد!
۷- می شودسیاست وفقاهت همراه شوند!
۸- می شودقالبهای مصلحتی را شکست !
۹- می شودوام دار جناح وگروهی غیر از توده مردم نبود!
۱۰- می شوداز خزانه بیت المال مراقبت کرد حتی در برابر عقیل نابینای محتاج برادر!
۱۱- می شودبدون ملاحظه هر جا که لازم باشدسکوت را شکست!
۱۲- می شودصلاح مردم اگر زهر هم باشد نوشید.!
۱۳-می شود همیشه وهر زمان میزان رای مردم باشد ولاغیر!
۱۴- می شودجهاد وشهادت وامربه معروف یک فرهنگ جمعی باشد تا یک تکلیف فردی !
۱۵- می شود ریا نکرد ولی الگو شد!
۱۶- می شود آدم بود قبل از آنکه عالم بود!
۱۷-می شودبدون زر وزور حکومت کرد!
۱۸-می شود بدون مکر وحیله وخدعه ودروغ بر دشمن چیره شد!
۱۹-می شود بدون ریاضت. عارف وزاهدشد وبا خدا معا مله کرد.!
۲۰-می شود زاهد. فقیه.سیاستمدار.عاشق. عارف.عاقل.همزمان بود!
۲۱- می شود عمل کرد قبل از آنکه شعار داد!
۲۲-می شود خدا را دید ودر محضر او زیست!
۲۳- می شود قوی ترین دشمنان را خار زبون دید!
۲۴-می شود آینده را دید وچشم بصیرت پیدا کرد!
۲۵-می شود با دست خالی جنگید وپیروز شد!
۲۶-می شود در غم از دست دادن جگر گوشه هم نگریست!
۲۷-می شود عدالت رااز کنار خود شروع کرد!
۲۸- می شودسالها سلطان بود اما سلطنت نکرد!
۲۹-می شود آواره شد ولی شکوه نکرد!
۳۰- می شود یک روز شهادت ۷۲ تن از بهترین یاران را تجربه کرد وخللی در عزم احساس نکرد!
۳۱-می شودبرای هیچ نیازی دست به سوی نا محرم دراز نکرد!
۳۲-می شود قیام را از حسین(ع) وصلح را از حسن (ع) آموخت!
۳۳-می شود یک عمرنماز شب را ترک نکرد!
۳۴-می شود دست معلم کارگر بسیجی را بوسید وهمچنان رهبر بود!
۳۵-می شود از فرهنگ تعریف وتمجید وتحریف بلافاصله ممانعت کرد!
۳۶ می شود از انحراف در هر مقامی حتی قائم مقام ورئیس جمهور بدون ملاحظه جلوگیری کرد!
۳۷- می شود درد دل یتیمان وبیوه زنان جنگ وفقر را بی واسطه شنید!
۳۸- می شود بر بی عدالتی ها حتی در نزدیکترین خود چشم نپوشید!
۳۹- می شود با کیاست خدمت را از خیانت تشخیص داد!
۴۰- می شود با تمام وجود سد راه زیاده طلبی های خودی شد!
۴۱- می شود از مرز بندیهای ورانت خواریها وانحصار طلبی ها جلوگیری کرد!
وهمچنین عزیز ودر قلب مردم وبندگان شایسته خدا جایگاه داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسرت و دلتنگی تمام وجودمان راپر کرده است اشک وغم امانمان را بریده چه سخت است یتیمی ومحرومیت از پدری که نیم نگاه وجودش به معنای آدم وعالم بود
به مناسبت سالروز رحلت امام ره
دوشنبه 1386/03/14
نتایج امتحانات ابتدایی وپیش دانشگاهی
کارنامه موقت سال تحصیلی ۸۵-۸۶ آماده تحویل می باشد با مراجعه به مجتمع امام خمینی ره می توانید کارنامه موقت خود را دریافت نمایید ضمنا دانش آموزان دوره پیش دانشگاهی که تصویر گذرنامه خود را تحویل داده اند می توانند کارنامه لاتین جهت ارائه به مراکز آموزش عالی مالزی را دریافت نمایند
دوشنبه 1386/03/14
برنامه امتحانات شهریور 86 اول دوم وسوم راهنمایی
یکشنبه۴/۶/۸۶-دینی
دوشنبه۵/۶/۸۶-عربی
سه شنبه ۶/۶۸۶-املائ انشای فارسی
پنج شنبه۸/۶/۸۶-تاریخ
شنبه۱۰/۶/۸۶-ریاضی
یکشنبه۱۱/۶/۸۶-حرفه وفن
دوشنبه۱۲/۶/۸۶-علوم تجربی
سه شنبه۱۳/۶/۸۶-جغرافی
چهار شنبه۱۴/۶/۸۶-زبان خارجه
پنج شنبه ۱۵/۶/۸۶-تعلیمات اجتماعی-هنر
ساعت امتحان به وقت مالزی ۵/۱۴ بعد از ظهر
دوشنبه 1386/03/14
سالگشت هجران ( بار دیگر خرداد)
خلاصه ی تاریخ و عصاره ی تشیع بودی .
سخنت ، از عمق دین وژرفای مکتب می جوشید .
اماما...
ای جان پاکی که جز خدا را نشناختی وجز اورا بر زبان نیاوردی !
ای که نمازت ونیازت ، فریاد وخروشت ، قیام وقعودت ، شادی وغمت ، قهر ومهرت ، ردّ وقبولت ، همه وهمه برای خدا بود و صبغه الله ورنگ خدایی داشت .
اماما ! ...
ای وارث خط توحیدی ابراهیم ! ای میراث دار مشعل هدایت انبیایی !
ای نگهبان برج شرف ومرز بیداری و دینداری !
بت شکنیهای عظیم تو ، یاد آور شرک ستیزی ها وبرائت از مشرکان ، که سر لوحه ی مبارزات توحیدی خلیل الله بود .
تو راهی نو پیش پای انسانیت معاصر گشودی ومستکبران را به وحشت افکندی ومستضعفان ومحرومان را امید بخشیدی ودلهای پراکنده را الفت دادی ومیلیون ها انسان را همدل وهمراه ساختی .
اماما! ... ای پیامبر وحدت ، ای منادی عزّت، ای احیاگر قرآن ، ای عزیزتر ازجان . اینک در سالگرد عروج ملکوتی ات ، باز هم غم ، چنگ بر دلهایمان می زند ویاد آن ایام فرخنده وخجسته که به امامت خلق وهدایت امت اسلام می پرداختی ، ما رادچار حسرتی جانکاه و اندوهی سنگین می کند .
امروز ، نیمه ی خرداد ، سرشار از الهام است ، هم یاد حماسه سازان سال ۴۲ را تجدید می کند ،هم یاد آور ارتحال امام انقلاب و احیاگر اسلام است ، وما ... بیعتگرانی ، جان برکف وگوش به فرمان وامید وار به اینکه رشته ولایت فقیه ، دینداری ما را به اطاعت از خدا ورسول پیوند می دهد و خدا مار لایق دل وجان سپردن به حبل المتین که در رهبری فقاهت تجلّی می یابد ، بگرداند .
خدایا ...ما را شیعه ی امام بمیران وبرانگیز وبا شفاعت او، ما را بهشتی ساز .
یکشنبه 1386/03/13
مراسم سالگرد
دوشنبه شب خیابان سمارک جنب سفارت کوبا
یکشنبه 1386/03/13
امتحانات جبرانی پیش دانشگاهی تیرماه
۴/۴/۸۶-حساب دیفرانسیل۱و۲-علوم زمین-عربی ۱و۲
۵/۴/۸۶-زبان فارسی۱و۲تمام رشته ها
۶/۴/۸۶-معارف اسلامی
۹/۴/۸۶-فیزیک۱و۲-زیست ۱و۲-ادبیات ۱و۲
۱۰/۴/۸۶-زبان خارجه
۱۱/۴/۸۶-هندسه -گسسته-فیزیک ۱و۲ تجربی-اجتماعی فلسفه
۱۲/۴/۸۶-ریاضی عمومی۱و۲-ریاضی پایه۱و۲
ساعت امتحان۹صبح مدارک شناسایی معتبز همراه باشد(امتحان هماهنگ ساعت ۵/۲)



